علی کریمی نامی است که پس از علی دایی، به عنوان نماد دوم فوتبال ایران در آسیا و جهان شناخته میشود. این را خبرگزاری های خارجی عنوان کرده اند. او فوتبال حرفه ای اش را از باشگاه فتح تهران آغاز کرد و در آن زمان کمتر کسی فکرش را می کرد که با منتشر شدن خبر خداحافظی او از فوتبال، یک نسل اندوهگین خداحافظی غریبانهاش شدند.
او کارش را با مسافر کشی و در آمد کم شروع کرد و چند سال بعد مارادونای آسیا لقب گرفت. سال 2005 میلادی، او هم رده ی غول های دریبلینگ جهان یعنی زیدان و رونالدینهو شد؛ عرب های حاشیه خلیج فارس کریمی را " ساحر الایرانی" به معنای جادوگر ایرانی مورد خطاب قرار می دادند. اگر برای کودکانی که دوران بازی کریمی در بایرن مونیخ را به خاطرندارند، نیمکت نشین شدن بالاک، زیروبرتو . حتی شوایناشتایگر، رهبر ژرمن ها در فتح جام بیستم توسط علی کریمی را تعریف کنید، شاید باورشان نشود.
روز ها می گذرند، عده ای طلوع می کنند و عده ای غروب؛ این خاطرات است که بجای می مانند و در خاطر همه هست هنر نمایی کریمی در جام ملت های آسیا، سال 2004. همه به خاطر دارند دریبلهای چشم نواز او را؛ درگیری او با بازیکن تیم ملی قطر در دفاع از خلعتبری و فتح بوندسلیگا در کنار کسانی مثل فیلیپ لام و اولیورکان. علی کریمی نام کوچکی نیست.
بزرگی او چه در میدان مسابقه و چه در خارج از آن برای همگان ثابت شده و درباره او همین بس که فلیکس ماگات، یکی از بزرگترین مربیان فوتبال جهان، طی مصاحبه ای عنوان کرد: " اگر علی کریمی ملیتی اروپایی داشت، می توانست تا سالهای سال در رئال مادرید یا بارسلونا بازی کند" .
امروز اما توسط هموطنان قدرشناسمان، در یک دیدار تشریفاتی که هیچ ارتباطی با این اسطوره فوتبال کشورمان هم نداشت، شعار داده شد: " خداحافظ اسطوره تراکتور خداحافظ" تا هم به باشگاه تراکتور سازی تبریز توهین شده باشد و هم مارادونای جادوگر، علی کریمی این گونه جواب زحماتش را چه در عرصه ی ملی و چه در عرصه ی باشگاهی دریافت کند. وقتی حتی عدهای از پرسپولیسیها، این روزها او را باعث و بانی عملکرد ضعیف پرسپولیس میدانند، چه انتظاری از هواداران رقیب باید داشت؟
عکی کریمی، قرمزترین شماره 8 ایران، بارها به بیغیرتی و سنگ انداخت در کار تیم و حتی کمکاری و خطا کردن، برای قهرمان نشدن پرسپولیس متهم شد(بازی فولاد - تراکتور را به یاد بیاورید). سخن گفتن درباره عادتهای بدمان دیگر بسیار نخنما شده است. پس گفتن همین جمله برای وصف حال ما بسنده میکند؛ از بس که قدرشناسیم.



