طرفداری- ژانویه ۲۰۱۹، نیکو یناریس، پاسپورت بریتانیایی خود را پس داد و به پکن رفت. آنجا شهروند چین شد و در ۲۶ سالگی نام چینی برای خود انتخاب کرد. از این به بعد نام او "لی که" است. بزرگ شده در شرق لندن، یناریس احتمالا رویای اکثر کودکان انگلیسی را داشت؛ میخواست یک ستاره معروف در فوتبال باشد. او در نزدیکی محل تولد دیوید بکام به دنیا آمد. از پدری قبرسی و مادری چینی. یناریس شروع زندگی خوبی داشت.
در ۷ سالگی او به آکادمی فوتبال آرسنال، یکی از پر خروجیترینهای تیم های لیگ برتر، پیوست و در رده جوانان حتی برای تیم ملی انگلستان هم بازی کرد. بعد از چند مصدومیت بسیار جدی، نیکو بورسیه تحصیلی خود را از دست داد و مجبور بود در رختکن تیمهای پایینتر حضور پیدا کند. یناریس دنبال راهی برای بازگشت بود. او چین را انتخاب کرد. اوایل امسال، یناریس با باشگاه بیجینگ سینوبو گوآن قرارداد امضا کرد. باشگاهی که از میلان ایتالیا ارزش بیشتری دارد. در طول چند ماه، او تبدیل به اولین بازیکن خارجی شد که هم در سوپرلیگ چین گلزنی و هم برای تیم ملی چین بازی میکرد.

تصمیمات این بازیکنان علاوه بر نشان دادن قدرت پاسپورت چینی، قدرت ورزش این کشور را هم نشان میدهد. البته شاید مهمتر از همه اینها این مسئله باشد که چطور کشوری با تمرکز بر یک نژاد خاص به نام هان (۹۲٪ از چینیهای مقیم چین، ۹۷٪ از تایوانیها و ۱۹٪ از جمعیت دنیا، نژاد han یا 漢族 دارند-مترجم)، بازیکنانی از نژادهای دیگر را دعوت میکند. کمرون ویلسون، فوتبالنویس ساکن شانگهای مینویسد: "چین در مورد اینکه چه چیزی چینی یا غیر چینی است، تعریف سیاه و سفیدی دارد. این قضیه چینی بودن هر کس را در اذهان عمومی به چالش میکشد."
اولین فوتبالیست سوئدی در چین
وقتی پر بلوهم، هافبک سوئدی به شمال شرق چین رفت تا برای تیم دالیان واندا (حالا اسم این باشگاه شیده Shide است-مترجم) بازی کند، شهر دمای یخ زنندهای داشت. خود وی میگوید: "بادها از طرف سیبری میآمدند و زمستانی بدون برف بود. زیاد جالب نبود".
در دهه ۹۰، فوتبال سوئد پر بود از بازیکنان پارهوقت. کسانی که پول کمی میگرفتند و ناپدید میشدند. بلوهم دنبال ماجراجویی جدیدی بود. فوتبال حرفهای تازه سال سومش را در چین شروع میکرد و بلوهم در Jia A توپ میزد. معادل چینی لیگ برتر انگلستان که از سال ۲۰۰۴ تغییر نام داد و حالا آن را با نام سوپرلیگ چین میشناسیم. بلوهم میگوید همان زمان حداقل ۳۵ هزار هوادار به ورزشگاه میآمدند. اگرچه استادیوم، ۵۵ هزار صندلی خالی دیگر داشت. اخلاق حرفهای اما هنوز جا نیافتاده بود.
بازیکنان حسابی سیگار میکشیدند و مشروبات الکی مینوشیدند. زمین بازیها بد بود و رختکنی اصلا وجود نداشت. بلوهم می گوید بازیکنان در هتل آماده میشدند. از وی خواسته شده بود سریعا موی بلندش را کوتاه کند تا با کدهای اخلاقی سازمان لیگ هماهنگ باشد. این سوئدی با کمال احترام نپذیرفت. برای دو ماه باشگاه هیچ مترجمی استخدام نکرد. خود بلوهم میگوید کسی حتی انگلیسی هم صحبت نمیکرد. دالیان به بلوهم به دلار آمریکایی حقوق میداد اما برای ماهها نتوانسته بود حساب بانکی بسازد که پولی غیر از یوآن واریز شود.


دالیان در آن زمان ۵ میلیون نفر جمعیت داشت و کاملا از فرهنگ خارجی دور بود. نه کافهای بود، نه رستورانهای زنجیرهای. تا میانههای دهه ۹۰ هیچ چینی در خارج بازی نکرده بود. کسانی هم که میرفتند با بودجه دولتی به شکل دستهجمعی سفر میکردند. گاهی مسافران باید ۶ ماه برای گرفتن پاسپورت صبر میکردند. البته در آن زمان آنها واقعا یک پاسپورت نمیگرفتند بلکه کاغذی که مجوز خروج از کشور روی آن داشت را دریافت میکردند. زوجها با هم نمیتوانستند به سفر بروند و از بین زن و شوهر، تنها یکی مجوز خروج میگرفتند.
پس از سقوط کمونیسم در اتحاد جماهیر شوروی، چین میترسید کسانی که از کشور برای مسافرت خارج شدهاند، با شنیدن این اخبار دیگر تمایلی به بازگشت نداشته باشند. آرلت یک مرد آلمانی است که در دهه ۹۰ آژانس مسافرتی در پکن تاسیس کرده است. وی میگوید مردم اجازه نداشتند با خارجیها در خیابان صحبت کنند. اگر شما از کسی میپرسیدید که مترو کدام سمت است، آنها باید به پلیس اطلاع میدادند. پس از یک سال، بولهم که به شکل نوستالژیک آن دوران را به یاد میآورد، چین را ترک کرد. خودش میگوید: "از نظر ذهنی خسته بودم". عوض کردن پاسپورت سوئدی با چینی در آن زمان تصمیمی غیر معمول بود.
غرور ملی
در سال ۲۰۰۸، پکن با ۴۰ میلیارد دلار خرج، گرانترن المپیک تاریخ را برگزار کرد. ورزشکاران این کشور ۵۱ مدال طلا گرفتند و صدرنشین رنکینگ مدالها شدند. چین در سال ۲۰۰۸، سومین اقتصاد بزرگ دنیا بود. پشت سر آمریکا و ژاپن. پیامی که به دنیا صادر میشد کاملا واضح بود؛ با توجه به رشد اقتصادی سیاسی و سرعت گرفتن نفوذ فرهنگ چین در دنیا، این کشور حالا یک سوپرلیگ داشت. با این حال، تمام این صحبتها باعث نشد که چین در فوتبال به مشکل نخورد.
از سال ۲۰۰۲، چین هنوز به جام جهانی نرفته است. جولایِ ۲۰۰۹، آنها در رنکینگ فیفا ۱۰۹ بودند. به علاوه تبانی و فساد آنقدر زیاد بود که یک کمیته اخلاقی در فدراسیون فوتبال چین برای پاک کردن موضوع تاسیس شد. در سال ۲۰۱۱، شی جی پینگ که آن زمان معاون رئیس جمهور بود، فوتبال را یک بازی زیبا خواند که باید پیشرفت در آن یک "هدف ملی" باشد. شی در کودکی فوتبال بازی کرده بود و حالا میخواست کل کشور عاشق این ورزش باشد (شی جی پینگ در حال حاضر قدرت بلامنازع در چین و یکی از قدرتمندترین افراد حاضر در سیاست دنیا است-مترجم)

بزرگان تجارت مثل جک ما تشویق شدند که میلیاردها دلار در سوپرلیگ چین سرمایهگذاری کنند ( با ۳۶ میلیارد دلار ثروت، جک ما بیست و یکمین فرد ثروتمند دنیا است. وی موسس شرکت alibaba یکی از بزرگترین کمپانیهای دنیا است- مترجم). لیگی ۱۶ تیمه که وانگ جیانلین مالک گروه واندا هم در آن میلیونها دلار سرمایهگذاری کرده است (واندا در سال ۲۰۱۵، ۲۰٪ از سهام اتلتیکومادرید را خریداری کرد و در سال ۲۰۱۸، ۱۵ درصد از سهام این باشگاه را به کمپانی متعلق به رژیم صهیونیستی فروخت. واندا به همراه سونینگ، دو شرکت بسیار بزرگ دیگر کشور چین هستند. سونینگ در حال حاضر مالکیت باشگاه اینتر را عهدهدار است-مترجم).
آکادمیهای فوتبال و زمینها برای استفاده از حداکثر استعدادها ساخته و هزاران مربی خارجی به روشهای مختلف مانند دادن بورسیه تحصیلی استخدام شدند تا به جوانان چینی یاد بدهند چطور گلزنی کنند. وقتی پول آمد، استعدادهای خارجی هم سرازیر شدند. البته بیشتر ستارههای فراموش شده و جوانترهایی که شانسی در اروپا نداشتند، خریداری می شدند. سال ۲۰۱۲، دیدیه دروگبا، مهاجم چلسی به شانگهای شنهوآ پیوست. امسال مروان فلینی از منچستریونایتد به شاندونگ لوننگ رفته است. رقم انتقالها معمولا اعلام نمیشود اما فلینی چیزی نزدیک ۱۳ میلیون دلار خرج داشت.
این عدد البته زیر سایه شایعات رفتن گرت بیل به چین قرار گرفت. جیانگسو سونینگ (معلق به خانواده ژانگ و کمپانی سونینگ-مترجم)، قرار بود قراردادی ۳ ساله با بیل ببندد و ستاره ولزی می توانست هر هفته ۱.۲ میلیون دلار دریافت کند اما رئال مادرید مانع انتقال گرت بیل به چین شد. برای جلوگیری از بدهی بالا، اخیرا سقف دستمزدی ۱.۴۵ میلیون دلاری در سال تصویب شده است که البته این سقف حقوق در مورد خارجیها اجرا نمیشود.
استعدادهای داخلی
برای شی، هدف فقط جذب ستارههای خارجی نبود. هدف ساختن چینیها بود. به همین دلیل تیمهای حاضر در سوپرلیگ چین فقط تا سقف ۴ بازیکن خارجی میتوانند استخدام کنند و فقط ۳ تا از آنها همزمان میتواند در زمین باشند. البته یک بازیکن از هنگ کنگ، تایوان و ماکائو هم حق بازی دارد. تمام تیمهای حاضر در سوپرلیگ چین ۴ بازیکن خارجی را خریداری کردهاند.
کمرون ویلسون که کارشناس فوتبال چین است میگوید این قانون برای مطمئن شدن از پیشرفت بازیکنان چینی است. بعضی تیمها برای استفاده بیشتر از خارجیها رو به گرفتن اقامت و پاسپورت این بازیکنان در چین آوردند. مثلا الکس آکانده، نیجریهای است اما به اندازه کافی در هنگ کنگ زندگی کرده تا اقامت بگیرد و حالا برای دالیان بازی میکند. از سال ۲۰۰۱، لیگ چین خرید دروازهبان خارجی را ممنوع کرده است. در سال ۲۰۱۷ هر بازیکنی که بالای ۷ میلیون دلار خرج داشته باشد، باید مالیاتی ۱۰۰٪ بدهد. تمام این مالیاتها خرج آکادمیهای کشور میشود. با این حال ویلسون میگوید میلیونها دلار خرج هنوز نتوانسته یک مشکل را برطرف کند: داشتن فرهنگِ فوتبالی.
خودش میگوید: "فکر میکنم به طور خلاصه آنها آنچنان به فوتبال علاقهمند نیستند. برای زمان طولانی من مردم را تشویق به این موضوع میکردم که استعدادهای زیادی در این فوتبال وجود دارد که مانند بیدار شدن یک هیولا است".
فصل قبل حتی بلیطهای یک بازی سوپرلیگ چین هم به فروش کامل نرسید. درصد حضور هواداران در ورزشگاهها ۵۱٪ است. خیلی از تیمهای سوپرلیگ چین ضرردهی دارند. منچستریونایتد از سویی دیگر اعلام کرد که سال گذشته ۷۳۰ میلیون دلار درآمد داشته است (نویسنده اصلی این یادداشت سود و زیان را با درآمد اشتباه گرفته است. بارسلونا در گزارش سالیانه خود نزدیک به ۱ میلیارد یورو درآمد داشت اما "سود" باشگاه تنها ۴ میلیون یورو بود-مترجم).
فرهنگ فوتبالی که در انگلستان وجود دارد آنچنان عمیق است که سالها طول میکشد کشوری بتواند مانند آن را بسازد. اینها صحبتهای ویلسون است. کودکان در چین به زبان ساده با توپ بازی نمیکنند، برعکس اشخاصی نظیر دیوید بکام.
برنامه طولانی مدت؟
شاید چین فرهنگ فوتبالی نداشته باشد اما از قدرت نرم و اقتصاد خود استفاده کرده است. در یک ویدیوی تبلیغاتی، یناریس میگوید هیچگاه تصمیمش مبنی بر کنار گذاشتن تابعیت بریتانیایی را زیر سوال نبرده است. وی بر عکس بولهم میگوید پکن مانند شهرهای بزرگ دنیا مثل لندن، پاریس و نیویورک است. فیلیپه می، مدیر فنی شرکت Arton در سنگاپور که پاسپورتهای کشورهای مختلف را ارزشگذاری میکند، میگوید: "۱۰ سال پیش هیچکس حتی فکر کنار گذاشتن پاسپورت بریتانیا برای کسب پاسپورت چینی را نمیکرد".
می میگوید تابعیت چینی در آن زمان به معنی محدودیت افراد در خروج و ورود به کشور بود اما پاسپورت چینی در ۱۰ سال اخیر دائما بهتر شده است.
آرلت که در آژانس مسافرتی خود صحبت میکند، هنوز مطمئن نیست. وی میگوید بازیکنان تابعیت جدید یافته، بیشتر برای گرفتن دستمزدهای گران به اینجا آمده اند. بازیکنانی که در خانه یا نتوانستند در رقابت پیروز شوند و یا آنچنان ثروتمند نبوده اند. وی میگوید: " فکر نمیکنم این بازیکنان قصد سپری کردن بقیه عمر خود را در چین داشته باشند. اگر شما سالیانه ۲۵ میلیون دلار دستمزد بگیرید، احتمالا یک میلیون دلار خرج خواهید کرد تا پاسپورت کانادایی یا پرتغالی بگیرید."
کالین بلومفیلد که در یک شرکت مهاجرتی انگلیسی در هنگ کنگ کار میکند میگوید دوباره گرفتن پاسپورت بریتانیا شدنی است اما باید دلایل محکمی برای خود داشته باشید و حتی اگر این دلایل محکمهپسند هم باشند، شاید بریتانیا با دادن دوباره پاسپورت به شما مخالفت کند.
در ویبو (توییتر چینی -مترجم)، اکثرا به تصمیم یناریس و هو برای گرفتن تابعیت چینی واکنش مثبت نشان دادند اما در مورد الکسون، هافبک برزیلی که نه به خاطر چینی بودن یکی از والدینش بلکه به خاطر اقامتش تابعیت چینی گرفته، داستان کمی پیچیده است.
در ماه مارس، اتحادیه فوتبال چین در دستوری اعلام کرد تمام بازیکنان خارجی باید ارزشهای معین شده توسط حزب کمونیست چین را به رسمیت بشناسند و باشگاهها هر ماه باید در مورد عملکرد این بازیکنان گزارش بفرستند. سی ان ان تلاش کرد با رئیس اداره کل ورزش چین در این مورد تماس بگیرد اما موفق نشد.
یناریس با یادگیری زبان چینی و سرود ملی چین توانسته به رویای کودکیش در ستاره فوتبال شدن برسد. این متولدِ لندن، برای جام جهانی ۲۰۲۲ قطر آماده می شود تا توسط مارچلو لیپی، مربی ایتالیایی به تیم ملی دعوت شود. لیپی سال ۲۰۰۶، قهرمان جهان شده بود. یناریس میگوید رویایش حضور در جام جهانی با تیم ملی چین است ولی رقابت شدیدی وجود دارد. از ۳۲ حاضر در جام جهانی، تنها ۴ تیم از آسیا مستقیما صعود میکنند. یناریس میگوید از انتخاب چین پشیمان نیست.
خودش میگوید: "۲۰ سال بعد میتوانم به فرزندانم بگویم که از کجا آمدهام و چه کارها کردم".
معلوم نیست وقتی او با فرزندانش حرف میزد هنوز اسمش نیکو یناریس است یا لی که!



