(( حالا دیگر روزی بود که کارگران از سرمایه دار، از این خدایی که معلوم نیست کجا در خلوت اسرار آمیز خیمه مقدس خود چنبر زده و از همانجا خون گرسنگانی که تغذیه اش می کنند می مکد حساب می خواستند.به سراغش می رویم و عاقبت چهره اش را در نور حریق می بینیم و او را ، این خوک پلید، این بت مخوف را که از گوشت ما سیر نمی شود در خون خفه می کنیم.))
شاید اسم امیل زولا نویسنده معروف فرانسوی رو شنیده باشید. بعد از جیان فرانکو زولا معرفترین زولای تاریخه:) و رمان "ژرمینال" مشهورترین اثرش به حساب میاد.
داستان در نیمه دوم قرن 19 میلادی و در فرانسه می گذره. کارگران معدنی که در دل زمین و در سخت ترین شرایط کار می کنن، گرد زغال سنگ تا عمق ریه هاشون رسوخ و هر نفس رو براشون به عذابی بزرگ تبدیل کرده. با این حال سالهاست که از شرایط ناعادلانه و دستمزدی که حتی کفاف خورد و خوراک روزانه شون هم نمی ده رنج می برن. در نهایت از این وضعیت به تنگ میان و به سرکردگی کارگر جوان و تازه واردی به نام اتی ین لانتی یه طغیان می کنند و دست به اعتصاب و شورش می زنند.
یه شاهکارحماسی که به قول مترجم ژرمینال "بی نوایان" زولاست در فرانسه مدرن و صنعتی. خوندنش به شدت توصیه میشه به ویژه به کسانی که به عدالتخواهی باور دارند یا مثل خود من از اتفاقاتی که دور و برشون میفته عصبانی هستند. با این حال اگه باز هم نخوندید به شخم چپ متئو مسی:))
ترجمه سروش حبیبی بهترین ترجمه این اثره. نشر نیلوفر هم این کتابو منتشر کرده.



