اختلافات رئال و بارسا ریشه از چه می دواند؟

 

شاید کمتر کسی در جهان، از تشنه به خون بودن هواداران رئال مادرید و بارسلونا در برابر هم بی‌خبر باشد. شاید در نگاه اول، رقابت این دو تیم مانند تمام رقابت‌های اصیلی که غالبا بین دو تیم همشهری وجود دارد به نظر بیاید؛ اما قضیه ی رئال مادرید و بارسلونا جدی تر از این حرف هاست. چیزی که همگی از این مسئله می‌دانیم، احتمالا این است که تمام این اختلافات بارسلون و مادرید، مربوط به جدایی طلبی ایالت کاتالونیا از اسپانیا است. اما قضیه به این سادگی نیست ...

ژنرال فرانکو، دیکتاتور اسپانیایی ای بود که از سال 1939، درست پس از اتمام جنگ داخلی اسپانیا، به عنوان حاکم به ظاهر لایق اسپانیا معرفی شد. طولی نکشید که او شروع به سرکوب کردن مذاهب و ایالات غیردولتی اسپانیا از جمله باسک و کاتالونیا کرد. او زبان باسکی و کاتالانی را در کشور اسپانیا ممنوع کرد و تمام کتاب های مربوط به تاریخ این دو ایالت را سوزاند. متاسفانه ورزش مورد‌علاقه فرانکو فوتبال بود، و تیم مورد‌علاقه او رئال مادرید. همین مسئله سبب شد او بارسلونا را، که آن روزها از پرآوازه‌ترین تیم‌های جهان بود، به عنوان وسیله‌ی نابودی کاتالونیا قرار دهد. او مسیری را آغاز کرد و پیش گرفت، که رد پایش هیچگاه از ذهن تاریخ پاک، و در دل تاریخ کهنه نمی شود.

 

1 - قتل رئیس مبارز بارسلونا ؛

مشکلات فرانکو با ایالت کاتالونیا، به پیش از حکومت او در اسپانیا برمی‌گردد. زمانی که وی رهبر بزرگ‌ترین ارتش فاشیسم اسپانیا، در خلل جنگ داخلی بود. جوزپ سانیول در سال 1926 وارد باشگاه بارسلونا شد و دوسال بعد به عنوان مدیرباشگاه منتسب شد. او باشگاه را قالبی برای مبارزات خود با دیکتاتوری حاکم در اسپانیا قرارداد. فرانکو در آن سال‌ها از افرادی بود که هیچکدام از اهالی کاتالونیا را لایق زندگی نمی‌دانست و نقشه‌های او برای نابودی این ایالت منشاء مبارزه، توسط دولت اسپانیا، جهت حفظ اعتبار رد می‌شد و فرانکو را در راه نابودی کاتالونیا ناکام میگذاشت. آگوست 1936 سانیول از نسب ریاست باشگاه استعفا داد و برای تفریح به والنسیا و سپس مادرید رفت. او که همیشه پرچمی از کاتالونیا را روی ماشینش میگذاشت، توسط نیرو های فاشیسم فرانکو، دستگیر و شکنجه شد. سانیول اما عزت را بر زندگی ترجیح داد و تهدید فرانکو مبنی بر خاتمه دادن جریان به وجود آمده توسط جوزپ را باد هوا خواند و به گناه عزت و شرافت به قتل رسید. هرچند که حقیقت این جنایت بر همگان عیان بود، اما حکومت سرپوش بزرگی بر این قضیه نهاد.

 

2 - بمباران 1938 کاتالونیا و باسک ؛

در سال 1938، ایتالیا با پشتیبانی نیروی هوایی خود به کاتالونیا حمله‌ور شد. با وجود بالا گرفتن اختلافات کاتالونیا و مادرید در جنگ داخلی، اما اهالی این ایالت ایمان داشتند که مادرید علیرغم تمام اتفاقات، برای دفاع از بخشی از خاک کشورش در برابر کشوری بیگانه، به پا می‌خیزد. هر چه میگذشت توان مقابله‌ی مردم بی دفاع کاتالونیا کمتر و کورسوی امیدشان به پایتخت کمرنگ‌تر میشد. درحالی‌که دیگر مردم از پایتخت قطع امید کرده بودند، ایتالیا با برنامه ریزی و حمایت ارتش فرانکو، کاتالونیا و باسک را بمباران کرد. مردم کاتالونیا، تمام توهین ها، تبعیض ها و گاها قتل های ارتش های حکومتی را تحمل کرده بودند، اما توان پذیرش این خیانت را نداشتند و پرچم کاتالانیسم را برفراشتند تا حداقل خون 3000 انسان بیگناهی که در جریان خیانت فرانکو و حکومت قتل عام شدند، به نا حق پایمال نشود. بیشترین ویرانی عمرانی این بمباران، با خاک یکسان شدن دفتر مرکزی باشگاه بارسلونا بود که مشخص شد این مسئله اتفاقی نبوده و فرانکو این مکان را به نیروی هوایی ایتالیا تحمیل کرده بود.

 

 

3 - الکلاسیکوی جنجالی 1943؛

در سال 1943، دولت مصمم بود که اتلتیک بیلبائو و بارسلونا، دو باشگاه مخالف از دو ایالت جدایی طلب باسک و کاتالونیا، به جام حذفی دولتی اسپانیا، منسوب به "کوپا دل جنرالیسمیو" وارد کند و با وجود تنفر هر دو باشگاه از فرانکو، اما صرفا برای بالا بردن پرچم ایالات خود این پیشنهاد را پذیرفتند. به این ترتیب در مرحله‌ی ماقبل پایانی این مسابقات، اولین ال کلاسیکوی تاریخ برگزار شد. بازی رفت بارسلونا، به پیروزی قاطعانه 3 بر 0 در مقابل رئال دست یافت و بدون مزاحمت دولت، جشن بزرگی در کاتالونیا بنا شد. اما هیچ چیز به پایان نرسیده بود و بازی برگشت همه چیز را مشخص میکرد. کاتالان ها، نه برای ترس از تیم رئال، بلکه برای ترس از دخالت فرانکو در پاک برگزار شدن این بازی، نسبت به بازی قبل اضطراب شدید تری داشتند. ادوارد تئوس، خبرنگار مادریدی، با بی تعصب خطاب کردن رئالی‌ها، سعی به برانگیختن بازیکنان رئال داشت. حربه‌ای که برخلاف تصور، پاسخگوی وضعیت بحرانی رئالی‌ها بود. اما نه در خصوص برانگیختن بازیکنان؛ بلکه برای برانگیختن فرانکو. او به هیچ وجه نمی‌خواست چنین لکه‌ی ننگی بر پیشانی او و تیمش زده شود. در نیمه‌ی اول، تلاش رئالی ها بی‌نتیجه بود و یک گل از بارسلونا دریافت کردند. خون فرانکو به جوش آمد و سر زده خود را به جشن پانزده دقیقه ای بین دو نیمه‌ی بارسایی ها که در نیمکت برگزار شده بود رساند و بعداز مدتی کوتاه به جایگاه خود بر روی سکوهای ورشگاه بازگشت. بازی که به اتمام رسید، مامور اسکوربورد ورزشگاه، از عددی که بر بورد نهاده بود شگفت زده بود؛ 11 بر 1. چنین نتیجه ای قطعا غیرممکن بود. مغز همه ی مردم این اتفاق را به حضورفرانکو در نیمکت بارسلونا نسبت میداد، اما ترجیح دل، بر سکوت بود. در ای میان لیکن اعتراضات مردم کاتالونیا غیرقابل کنترل بود. اما رئال فرانکو قهرمان کوپا دل جنرالیسمیوی 1943 نشد! چون اتلتیک بیلبائوی باسکی، انتقام بارسا را از رئال در فینال گرفت و قهرمان شد. رئیس این باشگاه در جشن قهرمانی گفت : "زنده باد باسک ! زنده باد کاتالونیا !" که همین جمله ی کوتاه، مرگ همسر وی را به دنبال داشت. درست است! بازیکنان بارسلونا نیز از همین مسئله ترسیده بودند که بازی را به رئال واگذر کردند ، قتل عام خانواده هایشان !

4 - انتقال جنجالی دی استفانو ؛

همه ما دی استفانو را می‌شناسیم. از بزرگ‌ترین بازیکنان تاریخ رئال و موثرترین بازیکن این تیم در پنج دوره قهرمانی پیاپی اروپا، بی شک همین دی استفانو است. اما نکته عجیب در این باره این است که او ابتدا آینده‌ی بارسا شناخته میشد، نه رئال!  در تابستان 1953، بارسلونا با پرداخت مبلغ انتقال دی استفانو به ریورپلاته، ضمن آوردن او به بارسلون، رئال مادرید را که آن روزها رئال فرانکویی شناخته میشد، در مسیر جذب این بازیکن شکست داد.

 

بارسلونا خوشحال از جذب دی استفانو و چیرگی بر رئال در این امر، چند بازی تدارکاتی برای محک دی استفانو ترتیب داد.اما دی استفانو فقط در یک بازی حاضر شد؛ چرا که خیلی زود چند ماشین دولتی به محل تمرین بارسلونا آمدند و دی استفانو را به مادرید بردند. بارسلونا از رئال شکایت کرد و خواهان بازگشت بازیکنش شد. بهانه‌ی کودکانه‌ی رئالی‌ها، این بود که پیش از بارسلونا با ریورپلاته وارد مذاکره شده‌بودند اما مسئولان ریورپلاته روند مذاکرات را به باشگاه میلوناریوس کلمبیا، که دی استفانو به صورت قرضی در این تیم مشغول بود ارجاع دادند و آنها خیلی زودتر با باشگاه کلمبیایی به توافق رسیده بودند! این در حالیست که ریورپلاته چندی قبل، خود را مالک رسمی دی استفانو خوانده بود و هرگونه تصمیم گیری باشگاه کلمبیایی درباره آینده دی استفانو را غیرقانونی خطاب کرده بود، اما با این وجود اظهارات رئال مادرید و فرانکو، با تایید باشگاه ریورپلاته همراه شد. بارسلونا برای اثبات ادعای خود، مجبور شد که بخشی از مدارک ثبت قرارداد با ریورپلاته، که نزد آنها بود را رو کند. اما ریورپلاته مدارکی را که در اختیار داشت مخفی کرد و توافق بارسا و دی استفانو را یک‌طرفه و بی‌اعتبار دانست و این اظهار مسخره آنها توسط دادگاه تایید، و رای به نفع رئال داده شد. بارسلونا، که دی استفانو را از دست رفته می‌دید، شکایتی دیگر مبنی بر بازپس‌گیری مبلغ پرداخت شده به ریورپلاته تنظیم کرد. این باشگاه آرژانتینی نیز به کمک فرانکو، مدارکی را ارائه کرد که نشان می‌داد تنها مبلغ پرداختی به این باشگاه در دو ماه اخیر، از سوی باشگاه رئال مادرید بوده است !! به این ترتیب، دی استفانو با پول بارسلونا، به رئال فرانکویی پیوست. نکته اینجاست که پیش از برگزاری دادگاه، فیفا و تمامی رسانه‌های معتبر آن زمان، حق را به بارسلونا می‌دادند، اما پس از رای نهایی، کاتالونیا شاهد سکوت و ظلم جهان بود. چند سال پس از مرگ فرانکو، تمام مدارک مربوط به انتقال دی استفانو به بارسا و پرداخت مبلغ این انتقال توسط فارگاس، در ساختمان ریورپلاته پیدا شد و ادعای بارسلونا ثابت شد. اما بسیار دیر؛ پس از 30 سال!

 

5 - هتک حرمت مقدسات کاتالونیا ؛

در سال 1970، به دستور فرانکو، چند ارتشی اسپانیا با گله‌ای گوسفند به چمن های لاماسیا رفتند. آنها گوسفند هارا برای چریدن رها کردند. سپس وارد کلیسا و معبدگاه گائودی (معمار بزرگ کاتالانی) شدند و غذای گوسفندان را در زمین آنجا رها کردند تا گوسفندان در مقابل صلیب زرد کاتالونیا، مشغول به غذا خوردن شوند !!

 

اینها بخش کوچکی بودند از تمام ظلم‌ها و بی‌احترامی‌های حکومت‌های مختلف اسپانیا به کاتالونیا، که اوج آن در دوره‌ی ژنرال فرانکو بود. از همان ابتدای جنگ داخلی، کاتالان‌ها یک نماد برای مبارزه با ظلم داشتند. نمادی که هرگاه در جنگ‌های نابرابر قرار می‌گرفتند، با استفاده از آن جلو میرفتند. نمادی که کاتالونیا را زنده نگه داشت. نمادی که "میراث خوان گمپر" برای مردم کاتالونیا بود ؛ "بارسلونا" بود ...

 

 

منبع : بارسانیوز