کلاس چهارم که بودم ( تقریبا بیست سال پیش) بابام یه دوچرخه 20 دست دوم برام خرید. بد نبود. هر سال خب طبیعتا معدلم بالای 19 بود و از طرف محل کار بابام بهم 50 هزار تومن میدادن و بابام اون سال برام یه دوچرخه 26 خرید. تازه دوچرخه های کمک فنردار اومده بودن. اونم فقط دو شاخ جلو

به فاصله دو سه ماه چه بلاهایی که سر من نیومد:

کنار یه ساختمون نیمه کاره بودیم با بچه های محل. کامیون شن خالی کرده بود. منم گذاشتم دنده سنگین و از خیابان بالا که سراشیبی بود، سرعت گرفتم. با تمام سرعت اومدم روی شن و رفتم بالا. قشنگ سه دور توی هوا چرخیدم و کاملا برعکس اومدم روی زمین. صورتم و دستام زخم عمیق برداشتن. جای زخمش هنوز روی پشت دست چپم بعد نوزده سال راحت دیده میشه.

کمتر از یه ماه بعد، با بچه ها توی کوچه مسابقه گذاشتیم. خب هممون با یه سرعت حرکت میکردیم و توی یه خط رسیدیم به آخر کوچه. چون من کنار حرکت میکردم، برای من پل کم اومد. با چرخ جلو رفتم توی جوی آب ( یا همون جوب خودمون). کمرم نابود شد...

یه ماه بعدم رفتم بستنی بخرم. با سرعت داشتم میرفتم که یه گربه رو دیدم و من احمق با همون سرعت یه دفعه فرمونو کج کردم برای دنبال کردن گربه. با صورت اومدم زمین و یک سوم پوست صورتم زخم شد و پوستش رفت. خدا رو شکر جاش نموند

شاید خاطره ها بی مزه بود ولی در عرض کمتر از سه ماه، داشتم خودمو به کشتن میدادم.

راستی هنوز دوچرخه رو دارم. پارسال دوباره تعمیرش کردم ولی به دلایلی الان پیشم نیست