من این کتابو شاید 10 سال پیش خوندم اومدم دوباره خوندم یکم ابهام دارم منظور نویسنده از نیروهای مرموز چیه که جلوگیری میکنن از رسیده به افسانه های شخصی؟
درست در خط بعد پیرمرد میگه : اینها در واقع محرک تو هستن برای رسیده به این ارزو .. ( خب این بلافاصله منو با ابهام مواجه کرد چطوری میشه؟)
لطفا بگید این تناقض نیست و ابهام ؟ اگه میشه با ذکر مثال و مصداق منو روشن کنید
دیدم توی بعضی سایتا بعضیا سمج شدن که کوئلیو از مولوی کپی کرده و ..این چیزا ..فکرکنم اصل قضیه اولا به پیش از مولوی برمیگرده و احتمالا به هیچ وجه نشه ثابت کرد گوینده اصلی کی بوده داستان کلی گنج پیدا کردن ( شاید ریشه ای جهانی و همه گیر داشته باشه اصل داستان)
منصفانه هم بخواهیم قضاوت کنیم کوئیلیو داستانی ساخته پر از جملات زیبا و لحظات ناب در حدود 150 صفحه که خیلی هم ازش ممنونیم و بهتره تعصبات جغرافیایی محدود کننده رو کنار بزنیم ..هر دو زیبا هستن هم شعر مولوی بر اساس این داستان و هم کوئلیو که انگار با جملات ساده در عین حال عمیق جادو میکنه ..وقتی میخوای به کوئیلو انتقاد کنی بگی چه داستان ساده وبچه گانه ای لحظاتی بعد انگار همون جادوی کیمیاگران از درون کتاب تو رو دوباره دیوونه کتاب میکنه ..

