يادمه وقتي كوچيك تر  بودم مثلا ١٤ سالگي 

زن عموم زنگ ميزد ميگفت بياين بريم پارك كتلت پختم 

بعد بقيه برادران و خواهران با هم ميريختيم تو پارك تا كتلت بخوريم 

اصن يه جوري كتلت مي پخت كه از هر غذايي بيشتر ميچسبيد 

حالا اون راز اسرار آميز چي بود خدا داند