??

آمدی در خواب من دیشب چه کاری داشتی ای عجب از این طرفها هم گذاری داشتی

راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز یا که شاید با #دل_تنگم قراری داشتی

مهربانی هم بلد بودی عجب نامهربان بعد عمری یادت افتاده که یاری داشتی

سر به زیر انداختی و گفتی آهسته سلام لب فرو بستی نگاه شرمساری داشتی

خواستم چیزی بگویم گریه بغضم را شکست نه نگفتم سالها #چشم_انتظاری داشتی

با نوازش می کشیدی آه و می گفتی ببخش سر به دوشم هق هق بی اختیاری داشتی

وقت رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی من شاید از دیوانه ی خود انتظاری داشتی

صبح بوی گل تمام خانه را پر کرده بود کاش می شد باز در خوابم گذاری داشتی

#شهریار