6 سالم بود ( حدودا بیست و چهار سال پیش). تقریبا یه سالی بود که از شیراز اومده بودیم بوشهر. توی اتاق من و داداشم که 5 سال از من بزرگتره، نشسته بودیم و تلویزیون داشت فوتبال پخش میکرد. همون لحظه یه گل زده شد. داداشم از من پرسید:
طرفدار کدومی؟!
گفتم: طرفدار تیم سفیده ام که الان گل خورد. نمیدونم چرا اون تیمو انتخاب کردم ( انگار یه لحظه قلبم بهم گفت)
یک هیچ عقب بود و من که تا حالا هیچ موقع به فوتبال نگاهم نمیکردم، خیلی کنجکاو و با هیجان ادامه فوتبالو نگاه میکردم و با احساس و شور خاصی، دنبال گل زدن تیم سفید بودم. بالاخره یه گل زد و کلی خوشحال شدم و پریدم بالا. اون بازی یک یک تموم شد.
از بیست و چهار سال پیش تا الان، دقیقا با همون شور و احساس خاص، دنبال اینم بازم تیم سفید گل بزنه و من با همون احساس بچه 6 ساله باهاش خوشحالی کنم.
اون تیم سفید، رئال مادرید بود....


