عکاس: کامرون اسپنسر. رقابت‌های المپیک ۲۰۱۶ بود که کامرون اسپنسر یکی از زیباترین لحظات تاریخ ورزش رو ثبت کرد. لحظه‌ای که اوسین بولت سرمست از پیشی گرفتن از رقبا به سمت دوربین نگاه کرد و لبخند زد. عضلات صورت عرق آلود بولت یه حکایت طولانی داشت. اگه این حکایت رو دنبال کنیم میتونیم سررشته‌ی اون رو در تمام ورزش ها پیدا کنیم. علی‌الخصوص فوتبالی که اون رو نفس میکشیم. لحظه‌ای که پپ گواردیولا به اولین سرمربی تاریخ بدل شد که فاتح ۳ گانه‌ی داخلی انگلستان میشه، لبخند زد به رقبای پشت سرش. رقبایی به عظمت سر الکس فرگوسن و لبخندی به سخاوت بولت. میگن ورزش دو و میدانی رو ثانیه ها و لحظه ها رقم میزنن. لحظه‌ی غفلت مدافعین سردرگم بارسلونا و بدل شدن اوریگی به خالق یکی از زیباترین تابلوهای دنیای فوتبال. تابلویی که با قلموی never give up حک شده روی تیشرت محمدصلاح رنگ شده بود. کاراکتر جان دو در فیلم سِوِن میگه اگه میخوای آدما به حرفت گوش کنن به شونه‌شون نزن بلکه از یک چکش استفاده کن. از این چکش ها کم نداشتیم در دنیای فوتبال. تاتنهامی که بعد از سالها تنها افتخارش داشتن جایگاه بالاتر نسبت به رقیب همشهری پس از پایان فصل بود با اینکار داشت به شونه‌ی ما می‌زد. ما تاتنهام رو جدی نگرفتیم تا اینکه اونها ما رو به اندازه‌ی جذابیت و ظرافت کت و شلوار های پوچتینو به وجد آوردن. گلی که لوکاس مورا در مر‌حله‌ی گروهی توی نیوکمپ زد و جای اینتر نرفت به لیگ اروپا،همون دکمه بالایی کت پوچ بود که همیشه بسته‌اس. دکمه‌ای که کم بود،ولی کافی بود برای رسوندن این تیم دوست داشتنی به فینال بزرگترین رقابت باشگاهی تاریخ. با خلق شگفتی مقابل چه تیمی؟مقابل جوونگرایی،فوتبال ناب هلندی و بازی زیبا و ساده‌ی آژاکس. آژاکسی که با حذف مدافع عنوان قهرمانی اروپا و قهرمان ایتالیا یکی دیگه از همون چکشایی بود که وقتی میزد به شونه‌مون بهش توجه نمیکردیم. کمی اونطرف تر اما آوای غرور از یه بندر به گوش میرسه. بندری که حالا میشه قاطعانه گفت بیشتر قرمزه تا آبی و قرمزپوشان اون یه فرقایی با تافی ها دارن. یه فرق بزرگ. به عظمت غرورانگیز لحظه‌ی حک شدن نام لیورپول بر جام لیگ قهرمانان اروپا. اینبار خبری از اشک های محمدصلاح نبود. اما باز هم طبق عادت،یک پای این فینال،سفید بود. با این تفاوت که نه زیدانی وجود داشت نه رونالدوی گلزن. تاتنهام بی ادعا بود که حسابی برای این بازی رویاپردازی کرده بود. اما به همون اندازه که سایه‌ی این رویا بلند بود، سایه‌ی انگیزه های آقای معمولی هم بلند بود. یورگن کلوپ آلمانی که استاد باختن در فینال بود حالا با همون لباس همیشگی بغل زمین که اون  رو از رسیدن به نیمکت هامبورگ محروم کرد می‌خواست ثابت کنه که میتونه یه بار دیگه ندای غرور رو بین بندرنشینان لیورپول طنین انداز کنه. کلوپی که حالا در بین محبوب ترینهای تاریخ لیورپول قرار داره. کلوپی که کلید گشودن قفل لمس تابلوی آنفیلد بود. فصلی که گذشت پستی و بلندی زیاد داشت. از شانس بالای سه گانه برای بارسلونا تا دومین فصل پیاپی که کاپیتان مسی با دست آوردن توی موهاش از اوضاع بد تیمش خبر میده تا یک نمونه‌ی بارز مثل بازی تاتنهام و منچسترسیتی. فوتبال بر خلاف چهره‌ی خشنش ظرافت های زیبایی هم از خودش نشون داد. اگه از کمک های مالی فوتبالیستها به مردم و اصرار اونها به امضاء دادن به کودک هوادار بگذریم،میتونیم یادآور ظرافت هایی مثل توپی که استونز و واکر مقابل لیورپول از روی خط کشیدن بیرون اشاره کنیم. ظرافتی که شاید مثل کمک مالی زیبا نبود. اما لبخندهای زیبایی رو به نیمه‌ی آبی شهر منچستر بخشید.  گمانه زنی ها برای فصل پیش رو ادامه خواهد داشت. از انتظارات هواداران اینتر برای پایان دادن به سلطه‌ی هشت ساله‌ی یوونتوس با دستپخت مرد خانواده دوست و محبوب ایتالیایی و رهایی از شر حواشی کاپیتان تا گمانه زنی ها درباره‌ی عدم موفقیت مائوریتسیو ساری سیگار به دست. از انتظار افول مسی-رونالدو تا پیش‌بینی اوج گرفتن امباپه،وینیسیوس،دمبله،سانچو،فودن و آرنولد. از ذوق زدن هواداران چلسی برای موفقیت اسطوره‌ی محبوبشون وسط جهنمی به نام محرومیت تا رفاقت مدیران آرسنال و امری و این همه خرید و  انتظار جایگاه چهارم بعد از سوت پایان بازی هفته‌ی ۳۸. از خریدهایی به جذابیت کت و شلوار پوچ تا خریدهای گران سولسشر جهت اثبات رو به زوال نرفتن کیفیت فنی پس از دائمی کردن قرارداد. از برزخ ۸ ساله‌ی هوادارن میلان و وضعیت نامعلومشون تا آتالانتایی پر استعداد و بی پشتوانه.  از احتمال نزدیک شدن دوباره‌ی زنبورهای وستفالن برای لمس جام بوندسلیگا تا احتمال بیشتر هدایت کواچ توسط مدیران باواریایی ها به درهای خروج_و حتی خروج اضطراری_آلیانز آرنا. از ابقای ارنستو والورده و تلاش مدیران بارسلونا برای فروکش کردن خشم هواداران با خریدهای بزرگ و گرون تا گمانه زنی ها درباره‌ی تلخ بودن پایان بازگشت زین‌الدین زیدان به نیمکت قوهای سپید پرخرج.پیش بینی دشوارتر از همیشه‌ی برنده‌ی عنوان بهترین بازیکن جهان.انتظار قرمزها برای کاناواروی دوم یا ششمین عنوان برای فرازمینی یا احتمالی متفاوت مثل جورج وه‌آیی دیگر اینبار از سنگال.  هرچی باشه وسط گرمای طاقت فرسا و آزاردهنده‌ی این تابستون، این جزو بدیهیاته که گرمای فصلی که از راه میرسه از جنس تابستون نیست. این گرما مثل یه گرمای لذت بخشه وسط سوز زمستون. یه گرمای فوتبالی وسط روزهای بدون فوتبال.از حالا گمانه زنی ها آغاز شد که پایان فصل،چه کسی به قاب خندان اوسین بولت تشبیه میشه. دوباره ما ، دوباره فوتبال.