من بر این باورم که کارهای بیهوده و بی‌فایده به این خاطر ادامه دارند که از عصیان مردم می‌ترسند. عقیده‌ای که رواج دارد چنین است که انبوه مردم حیوان‌های حقیری هستند که اگر بیکار بمانند خطر خواهند داشت و بنابراین باید آن‌ها را چنان مشغول کرد که فرصتی برای اندیشیدن نداشته باشند. اگر از آدمی ثروتمند که وجدانی روشنفکرانه دارد، دربارهٔ بهبود وضعیت طبقه مردم بپرسید، به‌طور معمول چنین به شما پاسخ خواهد داد: «خود ما هم متوجه بدی فقر و اسباب بدبختی هستیم و باآنکه خودمان آن را تجربه نمی‌کنیم؛ اما تصورش ما را از درون ناراحت و احساسات ما را جریحه‌دار می‌کند؛ اما نباید از ما انتظار داشته باشید که برای از بین بردن فقر، کار مؤثری انجام دهیم. ما بر ضد خوب شدن وضعیت آن‌ها مبارزه می‌کنیم. ما اعتقاد داریم که وضعیت شما باعث احساس امنیت و آرامش خیال ما می‌شود و ما هیچ‌گاه اجازه نمی‌دهیم که شما در روز حتی یک ساعت را آزاد و راحت باشید…»

? آس و پاس در پاریس و لندن

✍ جورج اورول