الان در صفحه حدود 139 تا 142 هستم جاییکه بنظرم این کتاب معنا و تکامل پیدا میکنه اونهم به وجهی بسیار غافلگیرکننده و شگفت انگیز وبدیع ...همه چیز یک چیزو همه چیز در حال بازگشت به روج جهان ..جایی که کیمیاگر داستان بطرز غافلگیر کننده ای داستان رو تبدیل به شاهکار میکنه وقتی میگه پسرک میتونه تبدیل به باد بشه  و گفتگو بین چوپانی که حالا آزاده و رها و بدون کنترل است با صحرای بینهایت و باد و روح مشترک ....(البته 2 بار این کتابو خونده ام)