امری تصادفی نیست که داعی و متفکر اسماعیلی و نویسنده و شاعری چون ناصر خسرو (394-465) بر خلاف معمول روزگار خود و در اوج قدرت سلجوقیان هوادار سرسخت خلفای بغداد که ایران جزء خواجه نظام الملک و تنی چند از به قدرت رسیدگان هرگز نتوانستند تمایلی به آن ها داشته باشند، همه کتاب های خود را به پارسی نوشته است و با صدای رسا و بسیار آهنگین و دل نشین بانگ برآورده است که : من آنم که در پای خوکان نریزم//مر این قیمتی دُر لفظ دری را ناصر خسرو همواره گرفتار درگیری ها و مخالفت های سلجوقیان با شیعه بود و سرانجام چون بددین، قرمطی، ملحد و رافضی و مهدورالدم خوانده شد، ترک وطن کرد و به گفته خودش کنج یمگان در پیرامون بدخشان گرفت و 25 سال در آن دیار بماند،اما حضور او در اینجا مایه ی نشر باورهای اسماعیلی شد. این هم پیداست که رفتار خشن و نامردیهای سلجوقیان و دست بازی که اینان در کشتار و چپاول داشتند بستر خوبی بود برای نمو و گسترش هر آموزه ی مخالف حکومت و همچنین خلیفه در بغداد.در سال 460 شحصی به نام عبدالملک عطاش در مقام داعی الدعات پایگاهی پنهان در اصفهان یکی از پایتخت های سلجوقیان داشت.عطاش در کار سازماندهی مردی توانا بود.حسن صباح تا می توانست از میراث او در سازمان اسماعیلی سود جست.

منبع : تاریخ ادبیات ایران اثر ذبیح الله صفا