قیصر : «تو چرا این ریختی شدی؟ کی زدتت؟» میتی: «قصه‌اش درازه.» قیصر : «کجا؟» میتی : «هیچی بابا، من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامون هم بود.» قیصر : «کریم؟! کدوم کریم؟» میتی : «کریم آب منگل ، میشناسیش؟ آره؟ از ما نه,