عاقا چند وقت پیش بود نزدیکای غروب حوصلم سر رفت گفتم برم پارکی شهربازی چیزی ،خلاصه آژانس گرفتم رفتم پول بلیط ورود به شهربازی هم دادم عاقا چشمتون روز بد نبینه همون بدو ورود چشمم افتاد به یه اژدها ی هوایی (بزرگا که چپ و راست میره پرش آدمه ) عاقا وسوسه شدم رفتم سوار شدم با یک حالت غرور نشستم قبلش به بغل دستی هام گفتم برام هیچ ترسی و داد و فریادی نداره این بچه بازیا
عاقا چشمتون روز بد نبینه دو بار که جلو و عقب شد هر چی شام خورده بودم بالا آوردم یه آبرو ریزی فجیع :-):-):-)
شام هم لوبیا خورده بودم بیشترش هم نجویده دیگه خودتون تصویر سازی کنید حضرات :-)
فکر کردم مثل قدیم چیزیم نمیشه سوار بشم اما تو نگو دوران جوانی گذشته بود
با این بازیا شون


