واکاوی یک واقعه،
آیا واقعا کسی که در غرب به اولقب کبیر را داده اند،و او ازبه عنوان شاهنشاه کل جهان یاد می کنند و از خصوصیات خوبش می گویند،واقعا تخت جمشید را به آتش کشید؟
هیچ یک از نوشته های همراهان اسکندر این نکته دیده نمیشود که اسکندر یا صاحب منصبان وی کاخ پرسپولیس را عمدا آتش زده باشند؛
و بر عکس همه همراهان اسکندر که خاطراتی از خود باقی گذاشته اند می گویند که وقتی حریق ایجاد شد برای خاموش کردن آن کوشیدند!
.من نمیخواهم اسکندر را تبرئه کنم(این را هارولدلمب نویسنده کتاب "قدم به قدم با اسکندر در تخت جمشید" میگوید).
در کتب کسانی که با اسکندر بودند هیچ اثری از سرگذشت مشهور که در آن شب اسکندر به اتفاق معشوقه خود (تائیس)شراب نوشید و مست شد و تائیس اورا تحریک کرده که کاخ را آتش بزند نیست.طبق نوشته های همراهان اسکندر تائیس اصلا در ایرانشهر نبود.یعنی در آن موقع در آنجا نبود.زیرا اسکندر همه زن ها را جز مادر داریوش اول در بابل گذاشت که بتواند سریعتر به راه خود ادامه دهد و تائیس هم از کسانی بود که در بابل ماند.اگر واقعا اسکندر در آن شب یا شب بعد یا دو شب بعد برای انتقام گرفتن از هخامنشیان که اتن پایتخت یونان را اتش زدند در صدد ایجاد حریق در کاخ پرسپولیس بر می امد چرا هیچ یک از همراهان او ننوشته اند که این عمل برای گرفتن انتقام در قبال حریق آتن صورت گرفت؟آنها از که میترسیدند که این موضوع را در کتب خود ذکر نکردند؟یک قشون فاتح که وارد پایتخت کشوری میشود که ان کشور با وطن آن قشون فاتح خصومت دیرینه دارد اگر کاخی را برای انتقام آتش بزند یک امر عجیب نیست بلکه با توجه به مقتضیات آن دوره امری عادی میباشد.و اگر واقعا حریق عمدی بوده چرا بعد در صدد اطفای آن بر آمدند و آیا منطقی نبود که بگذارند حریق همه کاخ را بسوزاند.چون به مناسبت این که با حریق مبارزه کردند و آن را خاموش نمودند آتش همه کاخ را نسوزانید.من خود در کشور ایران با عده زیادی از ایرانی ها که اهل فضل و مطلع بودند در این خصوص صحبت کردم و همه گفتند که اسکندر عمدا کاخ را آتش زد.ولی من در تواریخ قدیم یونان اثری ندیدم که این حریق عمدی باشد.اصلا دیوانگی محض بود کاخی را که پر از سیم و زر و ارغوان و عطر باشد یک مرتبه آتش بزنند و در صورتی که لحن بیان همه مورخین یونانی و همراهان اسکندرحاکی است که کاخ هنگامی آتش گرفته که خزائن آن را تخلیه نکرده بودند.
وچرا اسکندر کاخ های چوبی(بابل) و (شوش) را که (آن دو شهر نیز پایتخت ایران بودند)آتش نزد(حال آنکه چوب زودتر میسوزد)و کاخ سنگی را طعمه حریق قرار داد؟خلاصه هیچ دلیل تاریخی اصیل به نظر من نرسید که ثابت کند اسکندر کاخ ایرانشهر را عمدا به آتش کشیده باشد.
و اما چه شد که موضوع حریق عمدی کاخ به دست تائیس بر سر زبان ها افتاد.این خبر از کتابی به نام (بلوتارک)که راجع به شرح حال زندگی مردان نامدار جهان قدیم نوشته اقتباس شده است.بلوتارک فردی بود که در نوشتن تواریخ به نیروی تخیل خود بیش از اسناد تاریخی توجه داشت.وی در کتاب مذبور راجع به آن شب میگوید:((اسکندر در تالار خشایار شاه بساط بزم گسترده بود و دستور داد که هر یک از صاحب منصبان که در آن تالار حضور به هم میرساندند با معشوقه خود باشند.پس از اینکه سرها از باده ناب گرم شد آن وقت تائیس که زنی از اهل اتن و معشوقه بطلمیوس بود [بطلمیوس بعد از مرگ اسکندر پادشاه مصر شد] گفت امشب یکی از شب های سعادت بخش زندگی من است.برای اینکه خود را در کاخ سلاطین ایران و در تالار خشایار شاه میبینم ولی نیکبختی من وقتی تکمیل خواهد شد که مشعلی به دست گیرم و این تالار را به آتش بزنم.زیرا خشایار شاه در گذشته شهر آتن را به آتش کشیده بود.این حرف تائیس با هلهله مهمانان مواجه شد.ان گاه اسکندر کلاه خودی بر سر گذاشت و مشعلی بر دست گرفت و با تائیس به راه افتاد و بوسیله مشعل تالار را آتش زد و وقتی شعله های حریق در بیرون به نظر سربازان مقدونی رسید آنها هم با مشعل ها دویدند و حریق کاخ را تکمیل کردند.))



