یادداشتی به مناسبت تقابل تیری آنری با آرسنال ؛
می توان راوی تراژدی شورانگیز هم بود اگر تو خواهی !
تاریخ همواره در دل خود حرف ها دارد، خیلی اتفاقات که ما با آنها خاطرات خوب داریم و خیلی از وقایع که شاید به نوعی یادآور خشم و کینه و نفرت باشد، اما در بحبحه احساس و ورزش عشق معنایی دیگر دارد، اگر تاریخ را ورق زنیم فوتبال همواره ورزشی مملو از شکست ها و تلخی ها بوده و به جرات تحمل شکست ها و سختی ها ساختمان عشق و علاقه به این ورزش افسانه ای را بنا کرده است.
25 ژون 2007، روزی که شاید آهنگ زندگی برای بسیاری از توپچی های آرسنالی به شکل دیگری نواخته شد، صدای بوق ممتد پایان و آوای خشمگین و سرسام آور طبل شکست در سرتاسر دنیای قرمزها پیام آور وقوع حادثه ای بزرگ برای آنها بود، بله ! تیری آنری اسطوره محبوب آرسنال با 24 میلیون پوند راهی بارسلونا ی متمول شد تیمی که تنها یک سال قبل در فینال جام باشگاههای اروپا توانسته بود از سد آرسنال بگذرد و شاید این انتقال تلاشی برای بازگرداندن حافظه تلخ هوادارانی بود که پس از آن تابستان تراژیک 2006 و وداع بازیکنان بزرگش با تیم در اغمای پایدار به سر می بردند !
روزها می گذشت و دیگر خبری از آقای گل تاریخ باشگاه نبود، برخی ها که در همان روزهای نخست علیه او جبهه گرفته بودند خیلی سریع از موازینشان کوتاه آمدند و با تغییر موضع، به حمایت از پادشاه هایبوری پرداختند ؛ او نبود اما القابش طنین انداز ورزشگاه تازه تاسیس آرسنال بود، ورزشگاهی که هم برای هواداران تیم نا آشنا بود هم برای فریاد کشیدن آن القاب گذشته، کهنه. وداع با اسطوره هایبوری برای هواداران شاید تلخ تر از خیانت گروترود به کلادیوس در نمایشنامه هملت نبود اما یادآور خشم و کینه و بغضی بود که هواداران آرسنال سالها قبل در زمان مرگ هربرت چاپمن آن را تجربه کرده بودند، اما این بار مرگ در کار نبود، فراغ و جدایی سرگذشت تلخ داستان اسطوره ای افسانه ای بود که در دل داستان جای می گرفت.
روزها گذشت اما سرانجام روز تقابل فرا رسید، مرحله یک چهارم نهایی جام باشگاههای اروپا در سال 2010 و روزی که قرار بود کینگ تی تی در برابر بیش از 60 هزار آرسنالی در ورزشگاه امارات به میدان برود اما این بار در لباس تیمی دیگر، چه کسی باور می کند ؟
تحلیل ها از همان روزهای نخست قرعه کشی و تقابل آرسنال با بارسلونا شروع می شود، عده ای نگران جو ورزشگاه هستند، شاید در آن روز اضطراب و هیجان از مواجهه با آنری بیش از رقابت فوتبالی با تیمی همچون بارسلونا در دل هواداران توپچی موج می زد، هیچکس از اتفاقات پیش از بازی خبر نداشت، آیا آنری با سوت های ممتد و تحقیر آمیز مواجه می شود ؟ آیا هواداران او را تشویق خواهند کرد ؟
بازی شروع می شود اما آنری در زمین مسابقه حضور ندارد، آرسنال تا دقیقه 77 بازی را 2-1 به حریفش واگذار کرده اما ناگهان تابلوی تعویض بالا می رود، زلاتان بیرون می آید و تیری آنری وارد زمین مسابقه می شود و این همان لحظه ای است که همه منتظرش بودند ؛ کارگردان تلویزیونی یکی از ماندگارترین تصاویر تاریخ فوتبال را دشت می کند، گریه های کودکان و پیر و جوان فضای ورزشگاه را تحت تاثیر قرار داده، همه پا به پای هم می ایستند و پادشاه را یکصدا تشویق می کنند، صدای دست زدن های ممتد و شعارهای هایبوری این بار جو امارات را به تسخیر در می آورند و در نهایت اسطوره با سری پایین پای به زمین سابقه می گذارد، او می داند که این روز را هرگز فراموش نخواهد کرد ...
سالها می گذرد و از مجسمه اش در کنار بزرگانی همچون هربرت چاپمن و تونی آدامز رونمایی می کنند، این همان روزی است که بغض پنهان آقای گل آرسنال دیگر تاب ماندن ندارد، اشک های آقای اسطوره دیگر بی اختیار سرازیر می شود تا بی هیچ کلامی بگوید که دینی که به هواداران داشته را هرگز از یاد نخواهد برد، او می داند که این یک روز کاملاً خاص در زندگی ورزشی اش خواهد بود و تاریخ در حال و آینده و در هیچ کلامی نمی تواند بیانگر عمق عشق و احساس او به خانه ابدی اش باشد و شاید واژه گان از توصیف شرح حالش نیز قاصر باشند چرا که این راه گشاینده چالش جدید در زندگی ورزشی اش خواهد بود.
با این وصف دیگر سخنی از آن روزهای تلخ در میان نیست، برای اسطوره ای که هیچگاه از یادها پاک نخواهد شد مجالی نیست به گذشته اش بازگردد و در دل عشق ،علاقه، احساس و تشویق غوطه ور گردد، او با اندوخته ای سرشار از گذشته حالا در پی ادامه دادن به راهی است که قبلاً پیرو آن بوده، او می داند که هیچگاه تاریخ به عقب باز نخواهد گشت و شاید دیگر هیچگاه نتواند در لباس تیم محبوبش در میادین حضور یابد اما فرصت ها در آینده همواره از آن او خواهد بود و در رقابتی دیگر برابر آرسنال قصد دارد ثابت کند که می توان در عین روایت داستان تراژیک، پیام آور شور و خوشبختی و غرور هم بود، می توان در عین اندوه و فراغ از شادی و وصال هم گفت ؛ می توان هزاران هزار روز فاصله را با یک پیوند از بین برد و به آسمان خوشبختی بازگشت