اقا ما ساعتای هشت رفتیم بیرون دیدیم صدای نوحه میاد از مسجد محل گفتیم بریم یه سر ببینیم چه خبره جاتون خالی رسیدم دیدم دارن شیر کاکاعو میدن  منم که عاشق شیر کاکاعو خلاصه رفتیم تو یکی از بچه ها رو میشناختیم  خیلی هم ما رو تحویل گرفتن رفتیم کنارشون تا اخر یه هفت هشتا لیوان خوردم خیلی چسبید والله من نمیدونم طرفای شما ادمای هییتی چطورین ولی خدایی اونایی که من دیدم اونجا اکثرا از بچه های خوب محل بودن یه دو ساعت حرف زدیم خیلی خوش گذشت خلاصه اگه به اعتقاداتتون بر نمیخوره کار یه عده رو پای همه ننویسین

دمتون گرم