حکایت جالب امتحان کردن دو رفیق توسط شاه عباس در را مشهد…

 

در راه مشهد شاه عباس تصمیم گرفت دو بزرگ را امتحان کند !

 

به شیخ بهایی که اسبش جلو میرفت گفت: این میرداماد چقدر بی عرضه است اسبش دائم عقب میماند.

 

شیخ بهائی گفت: کوهی از علم و دانش برآن اسب سوار است، حیوان کشش اینهمه عظمت را ندارد.

 

ساعتی بعد عقب ماند به میر داماد گفت: این شیخ بهائی رعایت نمی‌کند،دائم جلو می تازد.

 

میرداماد گفت: اسب او از این که آدم بزرگی چون شیخ بهائی بر پشتش سوار است سر از پا نمی شناسد و می‌خواهد از شوق بال در آورد !

 

این است رسم رفاقت در “غیاب” یک دیگر” حافظ آبروی” هم باشیم.

 

 

 

حکایت دوم :

“شاه می بخشد، شیخ علی خان نمی بخشد.”

شیخ علی خان شب ها با لباس مبدل به محلات و اماکن عمومی شهر می رفت تا از اوضاع مملکت با خبر شود . به مستمندان و ایتام مخصوصا طلاب علوم بذل و بخشش زیاد می‌کرد. ابنیه خیریه و کاروانسراهای متعددی به فرمان این وزیر با تدبیر در گوشه و کنار ایران ساخته شده است.

 

شیخ علی خان باوجود قهر شاه سلیمان «پسر شاه عباس دوم» شخصیت خودرا حفظ می‌کرد و تسلیم هوسبازی هایش نمی شد چنان که هر قدر شاه سلیمان به او اصرار می‌کرد که شراب بنوشد امتناع میکرد حتی یک‌بار در مقابل تهدید شاه پیغام داد :« شاه بر جان من حق دارد اما بر دینم من حقی ندارد.»

 

یکی از عادات شاه سلیمان این بود که در مجالس عیش و طرب شبانه هنگامیکه سرش را از باده ناب گرم می ‌شد دیگ کرم و بخشش وی به جوش می آمد و به نام رقاصه ها مغنیان مجلس، مبالغ هنگفتی حواله صادر می‌کرد که صبح بروند از شیخ علی خان بگیرند .

 

چون شب به سر میرسید و بامدادان حواله ها صادره را نزد شیخ علی خان می بردند همه ی را یکسره و بدون پروا نکول میکرد و به بهانه آنکه چنین اعتباری در خزانه موجود نیست متقاضیان را دست از پا درازتر بر می گردانید.

 

در واقع شاه می بخشید شیخ علی خان نمی بخشید و از پرداخت مبلغ خود داری میکرد. در سفر نامه انگلبرت هم آمده:« او با قدرت کامله اي که داشت حتی می توانست وقتی که شاه می بخشد او نبخشد.»

 

دو خط بی ربط به حکایت بالا بخوانید:

بعد از پیروزی شاه عباس بر پرتغال،ایران تا 1820 پرچم دار تمام خلیج فارس، دریای عمان و بحر فارس شد!

بریتانیا در عهدنامه مجمل و مفصل حاکمیت ایران را بر کل خلیج فارس به رسمیت شناخت!