دربی شمال لندن، شربت عشق و نفرت
قصه به یک مغز کاغذی باز میگردد. آن مغز کاغذی از سکانس های عاشقانه و رومانتیک پر شده بود. وقتی اسم از زندگی و دنیا می آمد فقط نما های بسته از عاشقی و همان فیلم های عاشقانه که در نهایت به رسیدن عاشق به معشوق منتهی میشوند روی مغز کاغذی هک میشود. کاش زندگی همیشه عاشق بود اما حیف که گاه ظالم میشود. گاه روح عاشق خود را به نفرت و دشمنی میبازد. این ها را گفتیم تا وارد فوتبال از نمای زندگی شویم. در گدشته و در فصل گذشته به خیلی از شهر ها و کشور ها سفر کردیم ؛ در این مقاله میخواهیم به شمال لندن سفر کنیم. شمال لندن محلولی از عشق و نفرت بین هواداران دو تیم آرسنال و تاتنهام است. هوادارانی که عاشقانه تیم محبوبشان را قدم به قدم ،در سختی ها و تلخی ها حمایت میکنند. اما امان از وقتی که عشق در راه نفرت خرج شود. آرسنالی ها در سنت تاترنهامینگز دی ( st. Totteringham's day) وقتی که تاتنهام نتواند فصل را بالاتر از آن ها تمام کند جشن میگیرند. در آن سوی میدان اسپرزی ها هم روز ۱۴ آوریل که سالگرد پیروزی ۳-۱ برابر آرسنال هست را در سنت هاتسپر دی (st. Hotspar . day) جشن میگیرند. آن ها با سابقه یک قرن دشمنی و نفرت یکشنبه شب باید به مصاف هم میرفتند. جو فوق العاده ای در ورزشگاه امارات به راه افتاده بود، توپچی ها آماده بودند تا در حضور هوادارانشان ، توپ ها را یکی یکی به سمت اسپرز شلیک کنند. هنوز در تب و تاب اولیهء بازی بودیم که ضربه لاملا با دفع ناقص لنو همراه شد و اولین تفنگدار امروز اسپرزی ها، کریستین اریکسن معرفی شد.چهرهء امری درهم شد. همهء هواداران در ورزشگاه امارات غافلگیر شدند اما این دشمنی و نفرت آنقدر به آن ها انگیزه میداد تا ادامه بازی بایستند و از بن جان به تشویق تیم محبوبشان بپردازند. این جنگ خستگی نمیشناخت. همه چیز برای اینکه آرسنال گل تساوی را بزند آماده بود اما یک تکل بد موقع و نابه جا از ژاکا در محوطه جریمه حریف ، سون نازک نارنجی را نقش بر زمین کرد و خطای پنالتی اعلام شد. هری تیر دوم را به عنوان تفنگدار به قلب آرسنال شلیک کرد. تاتنهام گل دوم را زد. تاتنهام ظالم ارسنال مظلوم بود. امارات غرق در نا امیدی شده بود ، نور امیدی وجود نداشت که بر دل بتابد. وقتی امارات نا امید تر از همیشه به نظر میرسید ؛ لاکازت توپ را از روی پای مدافع عبور داد و چنان محکم به توپ ضربه زد که لحطاتی از واقعیت خارج شویم و یاد کارتون نوستالژی سوباسا و شخصیت کاکرو بیفتیم. شخصیت کاکرو ، پسری با پوست تیره با آن غرور و قدرت مثال زدنی ، با آن شوت های آتشین غیر قابل مهار بود. همه آن خصوصیات را لاکازت داشت ، مخصوصا بعد از گل وقتی که نگاهی غرور آمیز و آمیخته شده به نفرت به هوادارن تاتنهام انداخت. نیمه دوم اوج فوتبال با نمادی از انگیزه ، تلاشش و کوشش و شهوت غیر قابل تصور در امر گلزنی بود. وای که چه میشد اگر آن ضربهء هری کین به تیر اصابت نمیکرد و وارد دروازه میشد؟ از نکات قابل توجه این دربی بزرگ عملکرد بی نقص و فوق العاده جوان فرانسوی یعنی متیو گوئندوزی بود. این جوان برای تکمیل کردن سوپر بازی خود به یک پاس گل نیاز داشت که این نیازش بر آورده شد. سرور و سالار میانه میدان و یک سانتر در عمق ، اوبامیانگ و بوم! اینبار اوبامیانگ نه مرد عنکبوتی و نه بلنک پنتر و نه هیچکدام از ابر قهرمانان مارول و دی سی نبود ؛ ان بازیکن در زمین همان ابر قهرمان به نام اوبامیانگ بود. این دیدار جذاب مهیج ، دیدار آمیخته شده با عشق و نفرت ، دیدار بین دو تیم اسپرز و تاتنهام در نهایت با نتیجه ۲-۲ مساوی به پایان رسید . مرسی فوتبال ! مرسی زندگی



