حرفی ،حدیثی، انتقادی ، پیشنهادی؟!

گرل فرندی هم نداریم غممون روبخوره

«چه غریب ماندی ای دل! نه غمی، نه غمگساری نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری

چه چراغ چشم دارد از شبان و روزان که به هفت آسمانش نه ستاره‌ای ست باری

دل من چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری

نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری»