داشتین راه میرفتین بعد پاتون سُر بخوره بیفتین لگن خاصره تون مو برداره،ببرن تون بیمارستان...بعد اونجا عاشق یکی از پرستاراشون بشید،بعد رابطه  تون شکل بگیره..(مجازی)بعد چند مدت یه خواستگار پولدار بیاد خواستگاریش،شما غلط خاصی نتونید انجام بدین، طرف ازدواج کنه،شما تو خماری بمونید بعدش معتاد بشین

بعد شیش ماه بخاطر ترک کردن برید na!

بعد که ترک کردید، یهویی ضربه سنگینی به نواحی کمر و باسن تون بخوره بلند بشید ببینید..باباتون داره چپ چپ نگاهتون میکنه و میگه:

پاشو نره خر لنگه ظهره...برو چنتا نون بگیر!

بعد بفهمید همش خواب دیدین،دوباره شکست روحی بخورید،شروع کنید به سیگار کشیدن؟؟؟؟

تا حالا ازین اتفاقا افتاده براتون؟

تجارب تونو در میان بگذارید?