از بدبختی من بیچاره تو فامیلمون یه خرخون داریم زد حقوق تهران قبول شد بابا بخدا من خیلی خوندم ولی چکار کنم استرس داشتم موقع امتحان از ترس بابام
الان سه ساله داره تو گوشم میخونه باید قبول بشی من اینهمه خرج کردمو زحمت کشیدم که تو فقط درس بخونی و به چیز دیگه ای فکر نکنی بخدا این دو سال یه روز خوش نداشتم ولی خب موقع امتحان استرس ولم نمیکرد
الانم نتیجم بد شد بابام نابودم کرد از طرفی هم مامان اون پسره زنگ زد خونمون پدرم رتبه اونو فهمید یه خاک بر سری بهم گفت که بخدا قلبم اتیش گرفت میخوام خودکشی کنم از این دنیا راحت شم
شرمنده اینجا تنها جایی بود که میشد یخورده درددل کرد

