طرفدار رئال مادریده، تازه داماده، چهارماه از عروسیش گذشته و یه بچه تو راه داره. پسرعمم حسین، عزیز دلم که بیشتر از پسرعمه برام بود و همیشه باهم بودیم. برخلاف من که از رئال متنفرم، طرفدار رئال مادرید بود و دیروز مثل همیشه با شوخ طبعی و تیکه‌های بامزه همیشگیش، کُری‌های خودش رو میخوند و از پیروزی شب فردا میگفت؛ نمیدونست که شب امروزش رو هم نمیبینه. نمیدونست میره و داغ بزرگی رو به دلم میذاره. نمیدونم چرا این دفعه با تمام وجودم میخوام که رئال مادرید برنده بشه.همه فامیل و آشنایان از غم بزرگ پدر و مادرش، برادر و خواهرش و خانمش میگن، هیچکس از من چیزی نمیگه، هیچکس خبر نداره که در دلم غوغاست. هیچکس نمیدونه دیشب تا صبح داشتم عکس‌ها و فیلم‌هاش رو میدیم و خاطرات تفریحات، مسافرت‌ها، فوتبال دیدن‌ها و ... رو مرور میکردم و فقط اشک میریختم. اون رفت و ما موندیم و یه دنیا خاطرات کسی که واقعا میگم (موقعی که پیش ما بود هم اینو میگفتم) آدم خیلی خوبی بود. علیرغم اینکه در این 5 سال اخیر، وضع اقتصادی خانواده‌ش بنا بر تلاش‌های پدرشون رونق گرفت، رفتارش کوچکترین تغییری نکرد و هیچوقت به جلوی آدمهای فقیرتر خودش مغرور نشد و هیچوقت خودشو در مقابل پولدارترها کوچیک نکرد.

چقدر سخته برم استادیوم بازی صنعت نفت رو نگاه کنم و تو اونجا نباشی. سخته بخوام در مورد فیلمهای تاپ دنیا و سریال‌های "گیم آف ترونز" و "بریکینگ بد" صحبت کنم و تو رو نیابم. وای خدا چقدر سخته برم خونه عمم و وارد اُتاقت بشم و بگم حسین... حسین... حسین... ولی کسی بهم جواب نده. راستی حسین سالن گرفتیم یه فوتبال مشت بزنیم، نمیای؟ 

سلام ما را به "دختر آبی" برسان ای "پسر زرد". به امید پیروزی رئال مادرید در دیدار امشب مقابل پاری سن ژرمن