عاقا به رفیق جینگ دارم اسمش کریمه 

نحوه آشنایی و پایداری رفاقت چندین ساله :

تو مدرسه نشسته بودم کلاس دوم ابتدایی دیدم زنگ دوم املا داشتیم منم کتاب فارسی دستم بود داشتم سخت درس میخوندم یه لحظه دنیای بیرون از کتاب رو نگاه کردم دیدم یکی از همکلاسی هام (همین کریم که شدیم رفیق ) نشسته بود بغل دیوار چند تا برگه کوچیک دستش بود رفتم جلو گفتم (هنوز رفیق نبودیم )گفتم ارابه شهرتش ارابه بود (کریم ارابه ) چکار میکنی انشا نداریم خاک تو سرت املا داریم باید آنقدر از رو کتاب بخونی تا حفظ بشی یه دستی زد به فک خودش بعد رفت تو فکر (از همون موقع آدم جلبی بود )گفت بد بخت میدونم املا داریم اما این برگه ها بهش ميگن تقلبی ننم یادم داده هر چی بخوای توش مینویسی سر جلسه از رو اونا تقلب میکنی درس هم نمیخواد بخونی 

(از اون روز به بعد کتاب گذاشتم کنار و دیگه کریم تنها نبود کریم بود و من تعداد دیگر از دوستان که وارد جرگه تقلب شدیم )