چنگیز نیرویی به فرماندهی داماد خود به خراسان فرستاده بود تا غارت کنند و بسوزانند، مخ ها را بیرون مکند، خون رگ ها را بنوشند و ته مانده رمق ها را بیرون کشند.قلعه نسا را 15 روز محاصر کردند و 20 منجنیق در پیرامون آن نشاندند.سرانجام شب هنگام دیوار را فرو ریختند و به شهر هجوم آوردند.مردم تا صبح در خانه هایشان پنهان ماندند.سپس مغول ها آنها را مانند بز و میش که چوپانان به سوی چراگاه می رانند به آنسوی بستان ها تارانند و در میدانی فراخ مردان را با زنان و کودکانشان گرد آوردند بعد دست به چپاول زدند.
ضبحه و فریادشان حجاب فلک را می درید و ناله و آشوبشان منفذ و مجرای هوا را می بست.آنگه مردان را امر کردند که هر یک دست و بازوی دیگری را بر پشت ببندند و ایشان از ذلت و خواری چاره ای جزء اطاعت نداشتند.بعد از اینکه دست ها بر پشت ها بسته شد کفار ایشان را به زخم تیر در خاک و خون غلتانیدند و طعمه مرغان هوا و ددان زمین گردانیدند.چه بس خون ها که ریختند و پرده های مستوران که دردند و چه بس کودکان شیرخوار که بر پستان مادران مقتولشان نهادند.عده کشتگان از اهل نسا و از مردم قصبات و قری و از بیچارگان قربا که بدان قلعه پناه آورده بودند به هفتادهزارکس بالغ گردید و این حال یک کوره از کوره های خراسان بود.
منبع : سیرت جلال الدین مینکبرنی اثر شهابالدین زیدری نسوی ترجمه از مجتبی مینوی 1344



