رسم تاریخ نگارانِ غربی بر این است که می گویند گروههای بزرگی از قبایل مهاجر ایرانی از اوائل هزارۀ نخست پ م به بعد وارد فلات ایران شده در بخشهایی از ایران سکونت گرفتند و تا سدۀ هشتم پ م سه اتحادیۀ بزرگ را تشکیل دادند : یکی اتحادیۀ قبایل پارت در شمال شرق ایران؛ دیگر اتحادیۀ قبایل ماد در آذربایجان و همدان تا ری و اسپهان ؛ و سوم اتحادیۀ قبایل پارس. این سخن که توسط برخی از تاریخ نگاران ایرانی نیز ناشیانه تقلید می شود تا چه حد درست باشد و اینکه مهاجرت این سه دسته از قبایل ایرانی در چه زمانهائی به درون فلات ایران صورت گرفته است، موضوعی است که باستان شناسان و محققان تاریخ ایران باستان برسر آن اتفاق نظر ندارند؛ و هرچه تا کنون گفته اند بر حدس و گمان استوار است و تکرار سخنانِ بی سندِ غربیان است . در بسیاری از نوشته های تاریخ نگاران غربی می خوانیم که اقوامی که تا اواخر هزارۀ دوم پ م در غرب ایران سکونت داشته اند ایرانی نبوده اند. ولی در این سخن جای جدال وجود دارد؛ زیرا چنانکه دیدیم در آریایی بودن
کاشی ها و گوتی ها نمی توان تردید کرد؛ و آنها دستِ کم از اواخر هزار ۀ سوم پ م در غرب ایران جاگیر بوده اند . غیر آریایی بودن لولوبی ها نیز تاکنون اثبات نشده است بلکه عکس آن قابل اثبات است . تلاشهای کسانی از ایران شناسانِ غربی برای اثبات آنکه اقوام غیرایرانی در شمال غربِ فلات ایران جاگیر بوده اند راه به هیچ جایی نمی برد؛ و گمانِ اینکه در شمال و غرب فلات ایران از دیرباز و از زمانهای بسیار دوری اقوام آریایی سکونت داشته اند بیشتر قابل اثبات است . این گمان زمانی تقویت می شود که بدانیم اقوام آریایی از زمانهای دور در درون اناتولی نیز جاگیر بودند و تمدنهای عظیم خیتا و میتانی و سپس آرمنیّە را تشکیل دادند . حتی بسیاری از تاریخ نگاران غربی میتانی ها را نیاکان کردهای نواحی غربی کردستانِ بزرگ می دانند . پس جای جدال نمی ماند که درپشت سر اینها نیز آریان در درون فلات ایران و ازجمله در آذربایجان و شمال ایران جاگیر بوده اند؛ ولی چونکه قدرت قابل ذکری نداشته اند، و به رای دولتهای میان رودان رقیبی به شمار نمی رفته اند، در اسناد بابِلی و آشوری تا اوائلِ هزارۀ پ.م نامی از آنها در میان نیست. سرگذشتِ قوم ایرانی با مهاجرت از بیرون فلات ایران و برخورد با اقوام غیرآریایی دردرون فلات ایران همراه نبوده، زیرا هیچ جا در هیچ بخشی ا ز اوستا به حضور اقوام غیر آریایی در فلات ایران اشاره نشده است؛ حال آنکه آریانی که به هند مهاجرت کردند رخدادهای مربوط به مهاجرتشان و برخوردشان با اقوام بومی هم در ریگ وِدا و هم در مهابهارا تە بازتاب یافته است. جابه جاییِ اندکی که قبایل ایرانی در درون فلات ایران انجام داده اند نه با برخورد با دیگران همراه بوده نه با کشتار یا ویرانی . در اوستا اثری از چنین برخوردهائی دیده نمی شود، بلکه آنچه هست برخوردهای کوچک میان خود جماعات ایرانی است . تنها نشانۀ برخوردی که جماعات مهاجر ایرانی با بومیان آریایی داشته اند می تواند در ارتباط با مهاجرت آریان قبایل تورانی بوده باشد که در زمانی از هزارۀ دوم پیش از مسیح از کنار ه های سیردریا کنده شده رخ به درون فلات ایران کردند و در این رهگذر به شمال رود ارس و شرق اناتولی رسیدند، و پاینتر به آنها اشاره خواهیم داشت. در خاطرۀ جمعیِ ایرانیان از این رخداد نیز تأکید بر ایرانی بودن بومیانی است که برسرِ گذر اینها بوده اند، و اشاره به دیوا پرستان نورسیده است که با ایرانیان جنگیدند (تورانی های دیواپرست ). تا پیش از تشکیل پادشاهی ماد در فلات ایران به جز قوم کوچکِ خوزی (عیلامی ) هیچ نشانی از هیچ قوم غیر آریایی دیده نشده است . ایران شناسان غربی، که از مهاجر بودن مادها و پارسیان و پارتیان سخن می گویند و علاقه دارند که بی هیچ سند تاریخی همۀ قبایل ایرانی را مهاجران به درون فلات ایران بنامند، کلیۀ تلاشهایشان برای یافتن اثری از اقوام غیر آریایی در بیرون از خوزستان در درون فلات ایران بی ثمر مانده است. تا کنون هرچه از ساخته های بشری در کاوشهای باستانشناسی در مناطق مختلف فلات ایران از زیر زمین بیرون آمده نشان می دهد که فلات ایران از هزار ههای بسیار دوری نشیمن گاهِ شاخه های گوناگونِ قوم بزرگ آریا بوده.

کسانی که از مهاجر بودنِ قبایل ماد در اوایل هزارۀ نخست پ م سخن می گویند معلوم نیست که چرا نمی خواهند به یاد بیاورند که سرزمین ماد در همسایگی امپراتوری نیرومندِ آشور قرار گرفته بود، و اگر مادها در اوایل هزارۀ نخست پیش از مسیح تازه وادران به منطقه بودند طبیعی بود که ساکنانِ اصلی این سرزمینها اگر خودشان قدرت مقاومت در برابر تازه واردان نداشتند برای حمایت از خودشان دست به دامن آشوریها شوند . ورود هر جماعت بزرگِ بیگانه به یک سرزمین مسکونی در قدیم معمولاً با جنگِ متجاوزانه و تاراندنِ ساکنان اصلی و تصرف ممتلکات آنها صورت می گرفته است . چنانچه مادها مهاجران تازه وارد بودند بیرون راندنِ آنها از منطقه توسط بومیانِ موهومِ غیرآریایی به یاری آشوریها که به دنبال هر بهانه ئی برای دست اندازی به این سرزمینها می گشتند امر بسیار آسانی بود . ما در هیچ کدام از منابع آشوری از چنین رخدادی اثری نمی بینیم . برخی از ایران شناسان غربی بدون دلیل و توضیحی می گویند که این منطقه پیش از ورود مادهای آریایی جایگاه اقوام غیر آریایی بوده است. پرسش آن است که این اقوام از چه نژادی بودند و چه اثاری از ایشان به دست آمده است؟ آنها برای این پرسش هیچ پاسخی ندارند و ادعایشان بر هیچ دلیلی استوار نیست جز اینکه دلشان می خواهد که قدمت قوم ایرانی در تاریخ ایران را مورد تشکیک قرار دهند . دلیل عمدۀ اینکه اقوام غیرایرانی در آذربایجان و منطقۀ همدان و کردستان و کوهستانهای زاگرس وجود نداشته اند آن است که از زمان پادشاهی ماد به بعد و در زمان هخامنشی هیچ نامی جز نام ایرانی در میان مردمان این مناطق دیده نشده است . اگر قومی غیر ایرانی در این مناطق وجود می داشتند ما می بایست که در خلال چندصدۀ آینده دست کم به نامهای غیر ایرانی برمی خوردیم که از آنِ مردم این منطقه ها بوده باشد یا یکی از آبادیهای منطقه نام غیر ایرانی خودش را حفظ کرده باشد و در تاریخ ایران بماند. در اینکه مردم شمال رود ارس نیز خودشان را آریایی می دانسته اند اهل تاریخ اتفاق نظر دارند، ولی بازهم علاقه دارند بگویند که در اینجا زمانی مردمانی غیر ایرانی جاگیر بود ه اند، بدون آنکه بگویند پس اینها به کجا رفتند که هیچ اثری از آنان در تاریخ بازنماند و در داستانهای تاریخی هیچ نشانی از آنها به دست داده نشد. دیاکونوف می نویسد که »پارسیان و مادها و سکَە ها و البانیها (مردم جنوب کوههای قفقاز) و اقوام آسیای میانه (یعنی مردم شمال افغانستان و ازبکستان و ترکمستانِ کنونی ) خود را آریایی می نامیدند، و دیده نشده است که اقوامی که به یکی از دیگر گروهها یا خانواده های زبانی منتسب باشند خویشتن را به این نام بخوانند «؛ و به چندین نامِ شخصی در میان مردم این مناطق اشاره کرده که پیشوندِ »آریَە « داشته است. (تاریخ ماد. دیاکنوف:ص۱۴۳)
کمتر می توان برسر این واقعیت جدال کرد که سراسر فلات ایران (به جز نیمۀ غربی خوزستان) از دیرباز، و از زمان یکه تاریخ به یاد ندارد نشیمن گاهِ آریان بوده است. اثبات خلاف این سخن از محالات است . ولی به هرحال تا امروز این فرضیۀ غلطِ بی بنیادِ غربی ها در میان برخی از تاریخ نگاران ایرانی نیز تکرار می شود که گروههائی از قبایل آریایی که زبان مشترک و لهجه های مشابهی داشتند در آغاز هزارۀ پ م از شرق فلات ایران کوچیده به غرب و جنوب ایران رسیدند، و بخشی از آنها نیز در ناحیۀ هیرکانِ یە و حول و حوشِ رود اترک رحل اقامت افکندند. این سخنی است که درکتابهای درسی ایران نیز می نویسند. این فرضیه می گوید که اینها همان قبایلی بودند که به زودی سه اتحادیۀ بزرگ ماد، پارس و پارت را تشکیل دادند . اصرار محققانِ غربی برسر اینکه پیش از اینها از قوم آریایی در درون فلات ایران خبری نبوده است، اصراری بی بنیاد است؛ و نمی توان تردید کرد که پیش از این مهاجرتهای فرضی قبایل ایرانی سده ها و هزاره ها در ایران جاگیر بودند . نامهائی که در میان آبادیهای شمال غرب فلات ایران وجود دارد که نشان می دهد آریان در زمانهای بسیار دوری در این سرزمین جاگیر بوده اند. ما می دانیم که ایندرا یکی از خدایان بسیار کهن اقوام آریایی بوده است . همین خدا را آریان مهاجر به هند بردند، و تا امروز برمسند خدائی خویش است .
در اسناد آشوری متعلق به سدۀ هشتم پ م نام »ایندرا پاتیانو « ذکر شده که در آذربایجان بوده اند. این نام که خالصاً آریایی است می تواند از دورانی بسیار دور برجا مانده باشد . شاید آن اقوامی که در اساطیر ایرانی »دیوان « (یعنی دیواپرستان ) نامیده شده اند دنباله های همین مردم بوده باشند ؛ زیرا از زمان جنگهای قبایل آریایی، ایندرا (خدای خشم و ویران گری ) نزد ایرانیان به مظهر شر و بدی تبدیل شد . لفظ دیگری مشابه همین لفظ »آترپاتیان « است که در زمانی از تاریخ به بعضی از قبایل آذربایجان اطلاق شد، و بعدها آ ترپاتیکان و آترپائیگان (آذربایگان) نام خویش را از آنها گرفت . معنای این واژه »نگهبان آذر / پرستندۀ آذر « است؛ و می دانیم که آذر از ایزدان قبایل آریایی بوده . پس نام این مردم نیز می تواند به دوران دور تاریخ، و دستِ کم به هزارۀ دوم پ م تعلق داشته باشد. مغان که بعدها پرستش آذر را وارد دین مزدایسنە کردند از همین آریانِ بوده اند. در کتیبۀ داریوش بزرگ، مغ ها قبایلی اند که در آذربایجان جاگیرند ، و گاؤماتە از میان آنها برخاسته و درصدد بیرون کشیدن سلطنت از دست هخامنشیان برآمده، و داریوش او را از میان برداشته؛ و او را در جای خود خواهیم شناخت.
در اوائل هزارۀ پ م آشوریان که در شمال میان رودان جاگیر بودند در راه توسعۀ دولت شان گام برداشتند، و در دهه های دوم و سومِ این سده لشکرکشیهائی به منظور برده گیری و چپاول به همدان و آذربایجان صورت دادند . آنها با اشغال زمینهائی در جنوب دریاچ ۀ وان و غرب دریاچۀ اورمیَّه دامنۀ مرزهای کشورشان را در شمال گسترش دادند.
از نیمه های سدۀ نهم پ م به بعد در اسناد آشوری از کشور »پارس وائی « با تلفظ آشوری پارس وا) یاد شده که در کردستانِ کنونی (ناحیۀ سلیمانیه و سنندج و میان دوآب تا شهرزور ) واقع بوده و دارای اتحادیه ئی از ۲۷ آبادی و ۲۷ دهخدا (کاوے) بوده است. این دهخدایان در دوران سلطنتِ شلم نصر سوم یعنی نیم ههای سدۀ نهم پ م باجگزار آشور بودند . تا این زمان آبادیهای آریایی نشینِ بسیاری در شمال میان رودان در سرزمینهائی که اکنون جنوب کردستان عراق را تشکیل می دهند به اشغال آشوریان درآمده بود . حتی شهر نینوا (واقع در 100 کیلومتری شمال شهر آشور ) که پایتخت اداری و نظامی آشوریان شد نامش سامی نیست، و شاید آریایی مثلاً : ناناوهوباشد که آشوریان اشغال کرده و بومیانش را تارانده بوده اند .
یعنی حتی شهری که آشوریان تبدیل به پایتخت خودشان کردند نیز متعلق به نیاکان کردهای کنونی بوده است. در سنگ نوشته های برجا مانده از شلم نصر سوم از قبایل »آمادای « (یعنی مادها ) سخن رفته که در همسایگی شرقیِ منطقۀ پارس وائی جاگیر بوده اند. همانجا از یک فرمان روا به نام »اَرتە سارو « امیر »شوردورا « نام برده شده که باج به شاه آشور داده است . »ارتە سارو « تلفظ آشوری ارتە خشتراست. می دانیم که اَرتە خشتر (سلطان عادل ) یک واژۀ خالصاً ایرانی است،
و صفتی است که از فرهنگ دینیِ برخاسته از تعالیمِ زرتشت برآمده است . قاطعانه می توان گفت که در این زمان (نیمه های سدۀ نهم پ م) فرهنگ برخاسته از تعالیم زرتشت در میان مردم این نقطۀ غرب فلات ایران نفوذ و گسترش یافته بوده ا ست. این کاوے که لقبِ اَرتە خشترا بر خودش نهاده بوده از پیروان تعالیمِ زرتشت و یکی از امیران ماد بوده است.
بن مایه: کتاب تاریخ ایران اثر امیر حسین خنجی بخش نخست پیدایش ایران فصل پادشاهی ماد.



