ما وقتی به دنیا میایم اولین باره که اونو تجربه میکنیم، بعد اروم ازوم با پدر، مادر، برادر، خواهر، عمو، عمه دایی......اشنا میشیم و وابستگی پیش میاد بعد بزرگ تر میشیم به بعضیا خیلی وابسته میشیم با بعضیا به مشکل میخوریم کدورت پیش میاد از دلمون میرن و گرچه بدیشون رو نمیخایم ولی نقشی توی افکارمون ندارن. حتی بعضیبرادر ها رو میبینی که از هم زده میشن..... و با هم حرفم نمیزنن. این دنیایی که ما زندگی میکنیم بدون اطرافیان خیلی بی معناست. اگه تو دنیای بعد از مرگ قراره که ادما همو بشناسن ایا به اون حد از اگاهی میرسیم که گره هایی که تو روابط ایجاد میشه رو بتونیم باز کنیم و باهاش جور دیگه ای برخورد کنیم؟ میدونم که بین حیات الان و بعد از مرگ خیلی تفاوت هست ولی رابطه بین پدر پسر و ..... روابط شکراب شده فامیلی و رابطه سرد شده فامیلی ایا اونجا هم مطرحه یا نه افرادی که این دنیا با هم مشکل داشتن و از هم دلخور شدن چطورن با هم؟
اینجا میبینی بعد از یه اتفاقی که حتی به دادگاه و ..... کشیده سر یه سری مسائل حالا یا به اجبار یا مصلحت یا محبت یا هرچی دوباره گذرشون به پست هم میخوره و شاید حتی از قبل هم روابطشون بهتر بشه.....
فرض کنید حساب کتاب ادما تموم شده و یکی تو طبقه اول دوم بهشته یکی تو طبقه پنجم ششم جهنم ?


