تو ایام محرم بود گفتم حیفه آفتاب سوخته شم رفتم سر دراور یک کرمی رو برداشتم یه عالمه زدم به خودم بعد کلی با کلی خوشحالی و البته مظلومیت فروان داشتم از در میرفتم بیرون یکدفعه مامانم منو دید

آن چنان کلاه سویشرتم رو گرفت کشید عقب که پرت شدم رو مبل ?

بعد حالا هرچی قسم میخوردم مامانم باور نمی‌کرد بعد گفت حتما فردا هم میخوای بری ابرو برداری?

بعد با همون کلاه سویشرت پرتم کرد تو دستشویی که صورتم رو بشورم?

( اینجوری به مامان هاتون نگاه نکنین خیلی زور دارن)