موقع جمع آوری لشکر برای نبرد با رومیان ، پسر بچه ای از خوی التماس میکرد که مرا نیز با خود ببرید ! یکی از سرداران به شوخی گفت : با ما بیا ، شاید تو امپراطور روم را اسیر کردی !! ۲۶ اوت ۱۰۷۱ نبرد ملازگرد میان آلپ ارسلان سلجوقی و رمانوس چهارم امپراتور روم شرقی روی داد افراد رومانوس از سلجوقیان بیشتر بود ، روز پنجشبه به لشکریان دستور حمله داده شد ، اما مبلغان کارگشته آلپ ارسلان ، برای روحیه دادن به لشکریان ، گفتند :عصر جمعه حمله میکنیم !! زیرا در نماز جمعه مسلمانان جهان لشکریان اسلام را دعا میکنند سپاهیان ترک با اتخاذ تاکتیک جنگی «توران» جنگ را شروع کردند در انتهای نبرد ، ناگهان آلپ ارسلان آن پسر بچه خویی را دید که رومانوس را به اسارت درآورده ، الپ ارسلان از رومانوس پرسید : “ اگر من به اسارت تو در می آمدم چه میکردی ؟ “ رمانوس گفت: “ سرت را از بدنت جدا میکردم !! “ آلپ ارسلان بدو گفت : “پس بخاطر درستی گفتارت آزادت میکنم ! “ و در پاسخ به اعتراض یارانش گفت : “اگر او را بکشیم امپراطور دیگری را انتخاب میکنند ولی اگر زنده بماند تا آخر عمر با این ترس خواهد ماند و جرات نزدیک شدن به لشکریان تورک را نخواهد یافت !”

برگی از تاریخ سلسله سلوجوقی و آلپ ارسلان
۱٬۱۰۹ بازدیدجمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۸ - ۱۹:۴۷


