امروز بنا به دلایلی سرکار نرفتم و قصد داشتم برم یه روز بگردم 

ولی اول صبحی یه طور حالم گرفته شد 

صبح ساعت نه بود دیدم یه سر و صدایی میاد 

رفتم توی خیابون ببینم چه خبره 

دیدم یه بچه ی دوازده ساله که دیشب فوت شده رو دارن تو محل میچرخونن و یه صحنه ی خیلی بد دیدم برادر سیزده ساله ی این پسر خداوکیلی کمرش خم شده بود و سه نفر گرفته بودنش 

اصلا خیلی خیلی صحنه ی بدی بود خدا نصیب نکنه چی بود اصلا روز تعطیلی موقت شد به قران بدنم لرزید 

بیچاره پسره فرض کنید برادری که باهاش بزرگ شد و رفیق اصلی زندگیش بود مرد میشه گفت حتی این بچه هم زندگیش تحت تاثیر فوت برادرش قرار بگیره