اختصاصی طرفداری- چلسی تا جایی که خاطره ما بچه های نود و هشت یاری می کند تینیجر دوست داشتنی جزیره بوده است.
در تک تک نفرات، مهره ها، عناصر، چهره ها، ریخت ها، قیافه ها و ادا و اطوار حتی یک جور چارچوب گریزی بود که آنها را میان تشریفات سخت گیرانه بریتانیایی دوست داشتنی تر می کرد. جوری که به آدم فرصت همزاد پنداری با چیزی را می داد که غیر قابل دسترس به نظر می رسید. عضو خاکی و بی غل و غش یک خانواده خیلی خیلی ثروت مند، که انگار اشتباهی آنجاست و قاعدتا باید اینجا کنار خود ما می بود. همین است که چلسی را ما بیش از کت و شلوارهای برند و لیموزین های رسمی با پیرهن چهارخانه، شلوار جین، آستین بالا، یقه باز، کفش اسپورت و عطر زیر بغل به خاطر می آوریم. تقریبا هر جور فانتزی توی دنیای فوتبال یک ما به ازایی توی چلسی دارد، از بازیکن های تکنیکی مثل جان فرانکو زولا بگیر تا جنگجویان وظیفه شناسی مثل دنیس وایز یا حتی ستارگان خوش اسمی مثل جیمی فلوید هاسلبانک که آدم دلش می خواهد همینجور بی دلیل اسمش را تکرار کند، همه، همه آنها عکسی با پیراهن چلسی دارند.
بعدها با حضور آبراموویچ خاصیت خیال انگیزی چلسی بیشتر هم شد، نام هایی که توی آن تابستان یکی پس از دیگری توی لندن معارفه می شدند بیشتر شبیه چهره هایی بودند که خود ما با جوی استیک هایمان روی صندلی کلوب های بازی های کامپیوتری می خریدیم و از کنار هم داشتنشان سرشار از هر حس و حال خوب می شدیم. انگار بر طبق یک سنت ازلی فاصله رویا تا واقعیت آنجا توی مرزهای استمفورد بریج همیشه باید کوتاه باشد، مثلا به اندازه فاصله لوکا ویالی یا رود گولیت از نیمکت ذخیره ها تا هیجده قدم حریف. آن ها با مهره هایی نظیر سلستین بابایارو، اد دی گوی، گوستاوو پویت، مارسل دسایی و توره آندره فلو غیر انگلیسی ترین مجموعه توی جزیره بودند و همین خاصیت چند فرهنگی باعث می شد تا اولتراهای اسپانیایی یا تیفوسی های متعصب ایتالیایی هم با سلایق و علاقه مندی های خاصشان هر کدام در کنار تیم دلخواه خود، دلیلی برای دوست داشتن چلسیِ انگلستان داشته باشند. پس عجیب نیست اگر بگوییم انتخاب سوپر فرانکی توی این سن و سال، وسط این بحران، با این تیپ و استایل و شور و هیجان و محبوبیت را باید تداوم سنتی دانست که بخشی از هویت ابدی چلسی است که در کنار شیرهای آبی، شاخک توجهات را از گوشه و کنار فوتبال اروپا به سمت جزیره معطوف کرده است.
درست در حالیکه یونایتد در سال های اخیر ضمن دور ریختن بیش از هشتصد میلیون پوند، کماکان در سراشیبی آزمون و خطای امثال سولشر است، یا آرسنال با اونای امری و خریدهایی که به قول مدیرانش قرار بود طرفداران را هیجان زده کنند، کماکان همان همیشگیِ ناامید کننده است. این چلسی است که سورپرایز بزرگ جزیره بوده که قطعه گمشده اش را پیدا کرده است. آن هم در فصلی که به نظر می رسید به واسطه محرومیت از نقل و انتقالات و فروش ابر ستاره ای نظیر هازارد و رفتن غم انگیز ساری و مشکلات دنباله دار مدیریتی، سرآغاز سقوط آنها به جمع معمولی های جزیره باشد. درخشش جوانانی نظیر تامی آبراهام، میسن مونت، توموری و زوما در حکم چشمه هایِ شفا بخشِ آب گرمی بود که از شیارهای ناشی از زمین لرزه تکان دهنده تابستان اخیر در لندن جوشید و حیاتِ تازه ای به چلسی داد. وجه امیدوار کننده امروز چلسی را نه صرفا در نتایجِ البته خوبِ آنها که در کیفیت بازی های ارائه شده توسط جوانان سوپر فرانکی باید جستو و جو کرد، جایی که به نظر می رسد این نسل جوان شروع موجی است که احتمالا تا دو سه سال آینده طوفانی سهمگین در جزیره به پا می کند.
ضمن احترام به همه بد سلیقه های دنیای فوتبال، سوپر فرانکی از حاضرین بی چون و چرای پانتئون مشاهیر فوتبالی در هزاره جاری است. شادی های پس از گل و گل های دیدنی اش هنوز از خاطره ها محو نشده که این بار در لباس مربی گری با دو امتیاز کمتر از سیتی پپ چشم ها را دوباره خیره کرده. این درست است که چلسی نسبت به سال های درخشانش دو سه قدمی به عقب برگشته، اما همه می دانیم که برای جهش های بزرگ آدم گاهی مجبور است دو سه قدمی هم به عقب برگردد، این را هم همه می دانند که زمان می گذرد، بچه ها بزرگ می شوند و جوانه ها قد می کشند و ورق دوباره بر می گردد. القصه که تحت هر شرایطی ما شما را خیلی خیلی عاشقیم آقای لمپارد.

