سرگذشت واقعی یکسال پیش من
چند وقت پیش میخواستم تو شهر ایکس خونه بگیرم ،ارشد قبول شده بودم و حس خوابگاه رفتنو نداشتم .
کسیو ازون شهر نمیشناختم از طریق اینستاگرام یه پسر هم زبون رو پیدا کردم باهم رفتیم یروز تو اون شهر و خونه گرفتیم.
بعد یه ماه مجبور شدم بخاطر ناقص بودن مدارکم برگردم شهری که لیسانس گرفته بودم قبل اینکه راه بیوفتم یه شب قبل کل وسایلو مدارکمو گزاشتم کنار هم تا روز حرکت نرم دنبالشون بصورت دقیق هم ادکلن رو بالاتر از همه وسایلم گزاشتم تا وقتی از اتوبوس پیاده شم بویه عرق ندم و ادکلن بزنم روز حرکت قبل اینکه برم هرجا گشتم ادکلن نبود که نبود،کل خونمونو 200 دفه کل جاهاشو گشتم نبود ،اخر سر تنها جایی که مونده بود چمدان اون هم خونه ایم بود منم دودل بودم ولی در نهایت رفتم چمدانشو گشتم دیدم ادکلن رو بین لباساش مخفی کرده (قیمت ادکلن یک میلیونو دویست تومن بود,از دبی گرفته بودم) بدجوری خورد تو ذوقم که قراره با همچین آدمی یه سال زندگی کنم،
شما جایه من بودید چه واکنشی نشون میدادید؟
من کاری نکردم و چیزیم نگفتم به رو خودم نیاوردم تا شش ماه


