<<سفر کیخسرو به آذربایجان>>
بخواهم كه ببينم سراسر زمين.
همه مرز ايران با آفرين.
همه بوم ايران سراسر بگشت.
به آباد و ويراني اندر گذشت.
هرآن بوم و بر، كان نه آباد بود.
تبه بود و ويران زبيداد بود.
به هر شهر بنشست و بنهاد تخت.
چنان چون بوم مردم نيكبخت.
چنين تا در آذرآبادگان.
بشد با بزرگان و آزادگان.
همي خورد باده همي تاخت اسب.
بيامد سوي خان آذرگشسب.
جهان آفرين را ستايش گرفت.
به آتشكده بر نيايش گرفت.



