«عدهی بسیاری از من میپرسند نسبت فوتبال با مرگ و زندگی و جایگاه آنها چیست؟ من به آنها میگویم فوتبال، مرگ و زندگی نیست. فوتبال، فراتر از معنای آنهاست» (بیل شَنکلی، مربی اسطورهای باشگاه لیورپول)
به راستی شباهت فوتبال و سینما چیست که این طور بسیاری را در جای جایِ این کره پهناور ، فراتر از رنگها، آیینها، ملیتها، جنسیتها و تمام مرزهای قراردادی انسانی، در کنار هم قرار میدهد؟ به تعبیر سینماییها “آنِ” فوتبال چیست که به سان یک درام پر هیجان، ۹۰ دقیقه و یا ۱۲۰ دقیقه مخاطب را پای تلویزیون میخکوب میکند ؟ شاید یادآوری یک خاطره به ادامه بحث کمک شایانی بکند . بازی ترکیه–کرواسی را در مرحله یک چهارم نهایی جام ملت های اروپا در سال ۲۰۰۸ را به یاد آوریم . بازی در ۹۰ دقیقه با تساوی بدون گل به پایان رسید و به وقت اضافه کشیده شد. در اوج حساسیت و اضطراب بازیکنان هر دو تیم / مردم دو کشور، تیم کرواسی در دقیقه ۱۱۹ به گل برتری دست یافت . کرواتها ورزشگاه را به آتش کشیدند. آنها، حالا پیروز یک تریلر خیابانی سخت و نفسگیر شده بودند. آن جا بود که اسلووان بیلیچ، ظاهر رسمی و کت و شلوار و کراوات را فراموش کرد و پنجاه متر طول زمین را طی کرد تا به شادی بازیکنانش بپیوندد و با آنها، قهرمان این درام جانانه را جشن بگیرند. بیلیچ، نقشش را زندگی میکرد . مثل همه بازیگران متد بازیگری استانیلاوسکی که چنان به درون نقش خود فرو میروند که تماشاگر دیگر به سختی واقعیت/جهان ما و خیال/جهان فیلم را میتواند در ذهن خود تمییز دهد. آنجا بود که بیش از پیش فهمیدم که چرا فوتبال، بیش از هر ورزش دیگر شبیه یک درام سینمایی است.
اما بیائید با هم آینده فوتبال را در روزگاری نه چندان دور، تصور کنیم و با تمرکز بیشتر بر وجوه تشابه آن با سینما، بحث را ادامه دهیم. در خلوت خود به این فکر میکردم که چطور میشود فوتبال را از این هم سینماییتر کرد ؟ لغت «دراماتورژی» را در تئاتر به دراماتیزه کردن یک رویداد به ظاهر ساده که دارای وجوه اصلی درام یعنی شادی، غم، هیجان، تعلیق و …است، میگویند . در مسیر دراماتورژی فوتبال، در آیندهی پیش رو چه راههایی پیش روی تصویربرداران فوتبال و به تبع آن دوستداران آن باز خواهد شد؟ یادتان هست در فینال جام باشگاههای اروپا در سال ۲۰۰۵، بازی بین دو تیم پورتو و موناکو در ورزشگاه تیم شالکه، تصاویر گلهای تیم پورتو توسط کارگردان آلمانی به چه صورت به تصویر کشیده میشد؟ در صحنه آهسته گل اول بود که به ناگاه هزاران بیننده تلویزیونی با صحنهای عجیب روبرو شدند. در لحظهای که دکو، بازیکن تیم پورتو، قصد زدن شوت از پشت محوطه جریمه را داشت، دوربین با چرخشی ۱۸۰ درجهای و با حرکتی نیمدایرهای، ناگهان زاویه دید ما را به این صحنه تغییر داد. میزانسنی که ناخودآگاه، فوتبال دوستان سینمایی را به یاد حرکات دوربین در فیلم شهر خدا (فرناندو میرلش، ۲۰۰۲) و یا حتی میزانسنهای معروف استاد بهرام بیضایی در بسیاری از آثارشان از جمله مسافران (۱۳۷۱) میانداخت. قاببندی پیشنهادی کارگردان آلمانی، در همان زمان بحثهای بسیاری را در محافل فوتبالی/سینمایی به راه انداخت. پیش از این ما تنها در هر لحظه از هر بازی فوتبال، هر صحنه را تنها از یک نما میدیدیم (که در آن لحظه چشمان ما، در جایگاه دوربین قرار میگرفت که آن نما، در واژگان سینمایی معروف به «نمای نقطهنظر» میباشد). پیش تر این نوع نگاه در بازیهای کامپیوتری به وفور استفاده میشد اما استفاده از این تکنیک در یک رویداد زنده که در کسری از ثانیه بایستی سوژه شکار شود، به نظر آغازگر فصل جدید در دراماتورژی فوتبال خواهد بود. این نوع حرکت دوربین، امکان تماشای واکنشهای آنی از هر سو را به بازیکن صاحب توپ خواهد داد و قضاوت ما و لذت ناشی از این دید فراگیر را به ما در جایگاه این فوتبال/درام خواهد داد. اما مسیر جدید دیگری که به نظر میتواند در آیندهی فوتبال تاثیرگذار باشد، تصویر برداری از واکنش آنی هر بازیکن غیر صاحب توپ در نزدیکی منطقه جریان توپ است. تماشای واکنشهای لحظهای آنان مثلا تلاش آنها برای دریافت توپ، فریاد بر سر بازیکن خود و همه کنشهای انسانی که منجر به واکنشهای فوتبالی مانند شوت ، پاس و … میشود. به نظر میرسد در آیندهی فوتبال، «هنر بازی کردن» نقش بسیار پررنگی را ایفا کند. و این ایده ، مثل مفهوم «هنر کشتن» که جاشوا اپنهایمر در مستند تکان دهندهاش با همین نام در سال گذشته، نشان داد جایگاه بنیادینی را در درک بهتر و ژرفتر از موضوع مورد بحث را پیش روی دوستداران قرار میدهد . هنر بازی کردن، به سان تکتک لحظههای بازی رونالدینیو در تیم بارسلونا و یا کریستیانو رونالدو در تیم رئال مادرید، یعنی جاری بودن درام در تکتک لحظههای حرکت، ایستادن و نگاه کردن به آنان. هر تقطیع/پلان در هنگام تماشای آنها در مستطیل سبز به مثابه تماشای یک درام اکشن و یا یک تریلر شهری، تعلیقی نفسگیر و به تبع آن لذتی جانافزا را به بیننده منتقل میکند. جهان فوتبال که به زعم نگارنده مستطیل سبزش در آیندهای نزدیک عرصه تقابل قهرمان و ضد قهرمانها ، آدممثبتها و نقش منفیهای جهان سینما خواهد شد در جام جهانی پیش رو در مهد فوتبال، برزیل، به مرحلهی تازهی عمر ۱۲۰ ساله خود پا خواهد گذاشت. عصری که فوتبالی بودن، جهان اول و دوم و سوم نمیشناسد . فوتبالی بودن، انسان میشناسد. همان فوتبالی را میگویم که انسان تربیت میکند…
* ایدهی اصلی این یادداشت ، از درس-گفتار احسان عبدیپور، کارگردان سینما، در دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی گرفته شده است.