راهی نیست، شتابان مرو، راهی نیست مفری نیست، به سویم نیا، مفری نیست بر یک گاری مستعمل سوارم، جسدهای متعفن کنارم صدای بزم کفتار و سگ هار غریو برپایی چوبه ی دار پوزخند پرمعنی سعادت فریب عقل و یا مکر حماقت بر یک گاری مستعمل سوارم نه راه پس، نه راه پیش ندارم راهی نیست، شتابان مرو، راهی نیست مفری نیست، به سویم نیا، مفری نیست امان از این سال 1984 از این توقف کشنده ی زمان از این تلنبار بدبوی عقده ها از این تقدس دروغ توده ها بالا و پایین فرقی ندارند در این گاری همه مردارخوارند بر یک گاری مستعمل سواریم نه راه پس، نه راه پیش نداریم راهی نیست، شتابان مرو، راهی نیست مفری نیست، به سویم نیا، مفری نیست راهی نیست، شتابان مرو، راهی نیست مفری نیست، به سویم نیا، مفری نیست راهی نیست، شتابان مرو، راهی نیست مفری نیست، به سویم نیا، مفری نیست تا باشد که تابوت سازان هم مجال یابند در میانه کار سیگاری آتش کنند تا باشد روزی این مشام کور، بوی این اجساد متعفن را استشمام کند تاباشد که دیگر از دست این عقیاد زواردررفته هراسناک مفری را مجوییم تاباشد که دیگر این کلید کهنه، در قفل راه های بسته را مشکند