روزی یک مرد در جاده ای قدم میزد.ناگهان دزدانی او را خفت کردند.

دزدان درخواستی از مرد داشتند.به مرد گفتند که یا باید تو را ....کنیم و یا تو را بکشیم.

مرد لختی بیندیشید و عمری بزیست.