گیرم نشاط و شادی دنیا را     

یک سر به دامن دل من ریزند

آیا در آن زمان که بخندم شاد     

لرزان لبی ز ناله نخواهد سوخت؟

طفلی درون کلبه تنگی سرد     

با مادری گرسنه نمی لرزد؟

آخر کنار حسرت و رنج ای دوست     

فارغ کجا توان شد و خوش خندید؟

آن اشک را چگونه نباید دید؟     

وان ناله را چگونه توان نشنید؟??