آمالیو موراتایا (مارکا) :

کریستیانو و خانواده‌ی متحدش ! رونالدو همینکه به تورین رفت این جمله رو گفت و درها را رو به رئال مادرید بست. او خوشحال بود ، خوشبخت بود. اون روز او احساس کرد بهترینه‌، بزرگترینه‌، اون روز‌ احساس کرد غیر قابل مهارترین بازیکن کره‌ی زمینه. برای بازیکنی در حد و اندازه‌های او این احساس طبیعیه. ولی اینجاش برام عجیبه که اون عشق و علاقه‌ای که از همون روزهای اولش در تورین دید و از اونها صحبت میکرد بعد از دومین تعویضش ناگهان از بین رفت. اون خانواده‌ی دلسوزی که در تورین پیدا کرد و درموردش صحبت کرده بود انگار دیگه وجود نداره. او بعد از تعویضش حداقل باید روی نیمکت مینشست و اعضای خانواده‌اش رو تشویق میکرد. او باید اینطور‌ فکر میکرد که یکی دیگه از اعضای خانواده‌اش یعنی دیبالا به جاش اومد و گل‌ پیروزی بخشِ خانواده‌اش رو به ثمر رسوند. مگر نه اینکه او گفته بود یوونتوس مثل یک خانواده‌ی متواضع میمونه و اگه دیبالا یا مانزوکیچ گل نزنن عصبانی نمیشن؟ مگه نه اینکه او گفته بود در رئال هم متواضع بودن اما در یوونتوس تواضع بیشتری دارن؟ من یک سوال دارم : اگه تو اینقدر احساس میکنی به خانواده‌ات نزدیک هستی و اونها هم عاشق تو هستند پس این کارهای روزهای اخیر برای چی بودن؟ تواضع یعنی اینکه حداقل‌ باید روی اون نیمکت مینشستی و خانواده‌ات رو تشویق میکردی. من از اون لحظات خوشم نیومد ، من میدونم او دلش برای بعضی چیزها تنگ شده اما حرف و عمل او باید یکی باشه. در آخر فقط یک نکته میخوام بگم : از وقتی که رونالدو رفته رونالدو 34 گل زده و 12 پاس گل داده که بخش بزرگی از گل‌هاش پنالتی بودن. اما آمار بنزما 41 گل و 13 پاس گل بوده که فقط چندتا پنالتی زده. این نکته باید ستاره‌ی پرتغالی رو به فکر فرو ببره.