نيمه شب در بسترم افكند خود را يار گفت بوسه ميخواهي بيا اكنون كسي بيدار نيست گفتمش اي يار آزارم نده رفتم ز دست گفت امشب مهربانم صحبت از آزار نيست گفتمش لب را بگويم تا بچسبد بر لبت گفت آري اين سخن را حاجت تكرار نيست لب نهادم بر لبش عقل از سرم بيرون پريد راستي هيچ عاقلي در آن زمان هوشيار نيست

نیمه شب در بسترم افکند خود را یار گفت ...
۲٬۳۵۳ بازدیدپنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۸ - ۲۱:۰۰
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.


