در یک شب تلخ بد بودیم و بد باختیم! کار سخت شد و اما و اگرها دوباره به سراغمان آمد. تیم ویلموتس در دومین بازی جدی خود هم باخت تا حجم زیادی از انتقادات را پذیرا باشد. در دل این نمایش ضعیف و پرانتقاد نکات زیادی نهفته است که باید به دور از احساسات مقطعی و تعصبات بی‌منطق مورد بررسی قرار داده و تحلیل کنیم:

1- توان بدنی

برای دومین بازی پیاپی، بازیکنان تیم ملی در نیمه دوم به شکل مشهودی کم آوردند و با افت بدنی مواجه شدند و چنین افتی در مواجهه با یک تیم فیزیکی و دونده مانند عراق، تبعات نامطلوبی دارد. اولین دلیلی که برای چنین افتی متصور می‌شویم، تاخیر در شروع اردوی تیم ملی است. مشکلات مالی فدراسیون و ناتوانی در پرداخت به موقع مطالبات کادرفنی باعث شد تا مارک ویلموتس دیرتر به تهران آمده و فرصت کمتری برای آماده‌سازی تیم ملی داشته باشد. در کنار این موضوع شاید بتوان نسبت به کیفیت تمرینات تیم‌های باشگاهی هم با دیده تردید نگاه کرد. در چنین شرایطی اگر باز هم شاهد اردوهای بلندمدت در تیم ملی باشیم جای تعجب نخواهد داشت.

2- انسجام دفاعی فراموش شده

در بازی با عراق تقریبا هیچ اثری از انسجام دفاعی تیم کیروش به چشم نیامد. جایگیری‌های غلط عناصر تدافعی، عدم پوشش درست فضاهای میان خط دفاعی و میانی و عدم یارگیری مناسب در ضربات ایستگاهی، چندین بار در تیم ما مشاهده شد و نکته ناامیدکننده‌تر این بود که ما در ازای از دست دادن سازمان‌دهی دفاعی، هیچ دستاورد تهاجمی هم نداشتیم.

3- عصبیت بی جا

حقیقتاً هیچ توجیه و منطقی را نمی‌توان برای این حجم از عصبیت و پرخاشگری بازیکنان تیم ملی پیدا کرد. بعد از تجربه تلخ دیدار با ژاپن، در بازی با عراق هم شاهد جدال‌های لفظی پی‌درپی بازیکنان ایران با بازیکنان حریف، داور و حتی بازیکنان خودی بودیم. گرچه شاید جو سنگین ورزشگاه کار را برای ملی‌پوشان سخت کرده باشد اما برای بازیکنانی با ادعای حرفه‌ای بودن چنین برخوردهای آماتوری به هیچ وجه پذیرفتنی نیست. وقتی کاپیتان ظاهراً باتجربه تیم ملی فقط و فقط به دلیل برخوردهای عصبی و کنترل نشده از بازی اخراج می‌شود، از دیگران چه توقعی می‌توان داشت.

4- معمای مسعود شجاعی

مسعود شجاعی را از سال‌های جوانی‌اش به عنوان یک فوتبالیست تکنیکی، دریبل‌زن، فانتزی‌باز و اصطلاحاً «گل کوچیکی» می‌شناختیم. بازیکنی بااستعداد اما بسیار پرنوسان که در روز خوبش درخشان است و وای به روزهای بدش...!! با مسن‌تر و باتجربه‌تر شدن شجاعی حداقل انتظار ما این بود که به عنوان یک بازیکن پخته و میدان‌دیده، هدایت‌کننده و آرامش‌بخش تیم ملی باشد و در پس حرکات کندش از استعداد ذاتی‌اش استفاده کرده و سایر بازیکنان را در فضاهای مناسب راه بیندازد. اما از دوران کیروش تا امروز مسعود شجاعی در کمتر دیداری انتظارات را برآورده کرده است و بیشتر در نقش یک سرعتگیر و بعضاً در قالب یک کاپیتان عصبانی ظاهر شده است و آخرین شاهکارش در همین دیدار اخیر با عراق بود که هر دو کارت زردش را روی دو واکنش کاملا عصبی و غیرضروری دریافت و تیم ملی را 10 نفره کرد؛ هرچند که تا پیش از اخراج او هم تیم ملی کاملاً 11 نفره نبود!

برادر عزیز! مسعود خان شجاعی بزرگوار! از شما خواهش می‌کنیم بیشتر از این اعتبار و احترام خود را مخدوش نکرده و هرچه زودتر با خداحافظی از بازی‌های ملی، لطف بزرگی را در حق خود و تیم ملی به انجام برسانید. 

5- حاشیه‌های دوقطبی کیروش – ویلموتس

این دیگر از آن بحث‌های تکراری و بی‌مزه است که متاسفانه همچنان به آن پرداخته می‌شود. در نوشته قبلی هم به این موضوع اشاره شد که مقایسه فنی و تحلیلی بین تیم کیروش و تیم ویلموتس می‌تواند مفید باشد اما دامن زدن دوباره به دوقطبی بچه‌گانه کیروش -ویلموتس و دسته‌بندی تکراری کیروش‌پرستان در برابر کیروش‌ستیزان هیچ دستاوردی جز درجا زدن، دشمنی‌های بیهوده و ایجاد حاشیه برای تیم ملی ندارد. باور کنیم که کیروش دیگر برای فوتبال ایران تمام شد و نه قدیسی نقدناپذیر بود و نه سرتاپا ایراد بدون حسن. ویلموتس هم که در ابتدای راه است بهتر است در دایره منطق و بلوغ نقد شود.

6- تعصبات رنگی نامربوط

 در این میان اما گرایشات رنگی هواداران تیم ملی هم مطابق معمول نقش مهمی ایفا می‌کند. علاقه طرفداران به باشگاه و بازیکنان مورد علاقه‌شان‌ قابل درک است اما گاهی اوقات کمترین منطق و انصافی در تحلیل‌های افراطی این طرفداران دیده نمی‌شود. اینکه راه حل تمام مشکلات تیم ملی را در بازیکنان باشگاه خودتان جستجو کنید و تمام ظرفیت‌های باشگاه‌های رقیب را هیچ فرض کنید با هیچ منطقی سازگار نیست. شجاع خلیل‌زاده و فرشید اسماعیلی بازیکنان خوبی هستند و حتی می‌توان گفت لایق حضور در تیم ملی هستند اما اینکه عدم دعوت از یک بازیکن مانند شجاع یا فرشید را عامل باخت تیم ملی بدانیم و تصور کنیم حضور همین بازیکن تمام مشکلات تیم را حل می‌کند کاملا غیرمنطقی است. کمی انصاف لطفاً.

7- نگاه رو به جلو

تیم ملی بد بود و بد هم باخت، نمی‌توان چنین عملکردی را توجیه کرد و انتقادات فراوانی به کادرفنی، بازیکنان و مسئولان فدراسیون وارد است. می‌توان به سابقه و کارنامه ویلموتس شک کرد یا بعضی بازیکنان را در حد تیم ملی ندانست اما بهرحال سرمربی ما ویلموتس است و حداقل در کوتاه مدت ظرفیت بازیکنان ما تقریباً همین است. از یاد نبریم که از حضور ویلموتس در تیم ملی بیشتر از چند ماه نمی‌گذرد و هنوز برای صحبت کردن از برکناری خیلی زود است.( البته بحث مشکلات اقتصادی و پرداخت مطالبات کادرفنی و احتمال فسخ قرارداد موضوعی دیگر است) پس فعلا چاره‌ای جز صبر کردن و البته نقد کردن نداریم. هنوز 4 دیدار دیگر داریم و 3 دیدار در خانه و امیدی که هنوز کاملاً ما را ترک نکرده‌است.