هفته قبل پنجشنبه بازار بودم یه زنی صدام زد دستفروش جوراب بود فکر کردم میخواد بگه جوراب ازم بخر
گفتم بله ..گفت عروس دارم عروسم حامله هست یدونه پنیر برام بخر
جفت سوپر مارکت بود گفتم برو هر چی میخوایی بردار
اصلا میگم دروغ گفته عروس دارم فلان بیسار گشنه بودنش که دروغ نگفته
کرایه هارو گرون کردن پول نداشتم از دانشگاه پیاده اومدم خونه خجالت نمیکشم بگم اینارو
میرم سر کلاس میبینم استاد داره از عدالت اسلامی برام حرف میزنه اتفاقا جوابشونو میدم همین روزاست که حراست دانشگاه بخوادم



