الان یه ماهه از دیدنش میگذره باهاش حرف میزنم میگم و میخندیم...امروز حضوری دیدمش تو دانشگاه...همه چی اوکیه ها ولی باز دل شوره داری ...قلبت تند میزنه...اصن تمرکز نداری هر لحظه میاد جلو چشت...من دونسته رفتم تو آتیش عشق..میدونستم تهش نابودی...مث اون پروانه ای که میره تو شمع و خاکستر میشه و لذت میبره از سوختنش