یه استادی داشتیم در مقطع ارشد،آدمی به شدت معتقد و اخلاقی بود .و واقعا سوای عقیده اش که برام قابل احترام بود آدمی بود که به عقیده اش عمل میکرد.

من همیشه معتقد بودم یه آدم حزب اللهی یا هر چیز دیگه.اگه واقعا اخلاقش و عملش مثل هم باشه.همیشه احترام میزارم و این افراد برام خیلی عزیز هستند.نه بیشرفای الان که تشتک نوشابه داغ میکنند جای مهر میزارن روی پیشونیشون/  

خلاصه کار ندارم ،سر کلاس صحبتی شد مبنی بر اینکه مشکلات باید حل بشه و  جوونا باید تلاش کنند..

یادم نمیره وسط حرفش گفتم استاد حرف خوب میزنید ولی تاکید میکنم حرف خوب میزنید نه بیشتر.

گفتم چطور باید تلاش کرد؟ اگه جایی مشکلی دیدیم به کی گزارش بدیم؟

مثالی که زدم براش این بود که اون ساختمونی بود که در حریم رودخونه ساختن چند سال پیش غیر قانونی.

اول شهردار حکم داد خرابش کنند ولی انجام نشد.اخبار شش ماه بعد رفت گزارش بگیره.این دفعه فرماندار حکم داد خرابش کنند.بازم چند ماه بعد خراب نشد.

بعدش کار کشید به مجلس و نمایندگان گفتن باید خراب بشه .ولی باز خراب نشد..رییس جمهور علنا مصاحبه کرد و دستور داد خراب بشه ولی دوباره نشد.رییس قوه قضاییه آقای لاریجانی  دستور داد باز بعد از چند ماه دیدن کامل ساختنش.

وقتی این وضعیت هست و نمیتونید یه ساختمون با دستور سه قوه ویران کنید.امیدی به درست کردن میمونه.؟

یادم نمیره گفت: پسرم جوونی و جای من باشی هر روز باید توی بیمارستان باشی.میگفت بخاطر نمایندگان اینقدر حرص خوردم بیشتر از 30 بار رفتم بیمارستان.ولی کو گوش شنوا.

 

قسم میخورد میگفت یه نامه ای ازکشور اروپایی اومده بود ،میگفت اکثرا گفتن تایید بشه.میگه با ده تا نماینده نشستم گفتم کجای این نامه درست بگید منم بدونم؟ .قسم میخورد حتی یکیشون هم مفادش نمیدونست اصلا معنیش نمیدونستن.میگفتن حسم میگه و یا بعضی هاشون میگفت فلان نماینده گفته و ماهم گفتیم باشه.

میگفت توی قانون بوده که حوزه اختیار مناطق ازاد زیاد کنند..میگفت  بعدش علنا چند تا نماینده برای منافعشون ."اختیار " رو از مفاد حذف کردند و تبدیل شد :"مناطق آزاد " زیاد کنند و اینجوری خودشون بستن.

خلاصه آدم نا امیدی اصلا نیستم.ولی وضعیت خیلی خرابه.قبلا میگفتم بجایی برسم یه قسمت درست کنم.

ولی الان میگن فقط خودم خراب نشم.