پپ رفت بایرن چون میخواست اماده خوری کنه و جام بگیره.خوزه رفت چلسی چون بدون خرج زیاد نمیتونه نتیجه بگیره و به جوونا اعتماد نمیکنه.مربی یعنی راجرز و سیمئونه و کلوپ که با کمترین خرج همچین تیمی دارن.خوزه و پپ ترسو هستن... ..................... جمله های بالا را همه جا زیاد میشنویم.یا بهتر بگویم 90 درصدمان یکی را به زبان می آوریم و یکی را میشنویم. عده ای که هر دو مربی را ترسو خطاب میکنند شاید فوتبالی میخواهند بدون پول...با اعتماد به جوانان....اندیشه ی زیباییست عده ای دیگر به خاطر شب های فوتبالی تلخی که بخاطر یکی از این دو مرد برایشان رقم خورده عصبانی هستند. اما ترسو خواندن این دو مربی نکته ی جالبی است.حضور در بایرن مونیخ یا رئال مادرید یا چلسی را چگونه میتوان بزدلانه خواند؟صد البته که کلوپ و سیمئونه و راجرز توانایی های زیادی دارند اما آن ها مجبور نیستند خطر اخراج را مثل خنجر روی گردنشان حس کنند.آن ها به هیچ وجه تنها نیستند. اگر یورگن کلوپ روزی سرمربی رئالی شود که درگیر بحران است.دو سال است جامی نگرفته و هم دوره با بهترین بارسای تاریخ است و همه از او انتظار دارند...آیا باز هم "شجاعتش"را به رخ میکشد؟آیا جرئت آن جوانگرایی ها را خواهد داشت؟آن هم در تیمی که بی جامی را تحمل نمیکند و اهمیتی هم نمیدهد که رقیب مستقیمت بارسلونا چقدر خوب است... اگر روزی راجرز که به فلانگان اعتماد دارد...استرلینگ را شکوفا میکند و با دو تیم پرخرج رقابت میکند روزی سرمربی بایرنی شود که سه گانه گرفته.غول اروپا شده.و بهترین است.شرایطش چگونه خواهد بود؟چه کسی میخواهد حامی او بشود؟ روزی که پپ وارد مونیخ شد انتهای فصل را میدید.یک جام یا دو جام یا هر تعداد جامی...هیچکس به او نمیگفت"ممنون از اینکه بایرن را پیشرفت دادی!" خودمان را گول نزنیم.هیچ عملکرد بدون انتقادی برای او وجود نداشت.پپ باید کاری میکرد که هیچ تیمی نتوانست بکند.تکرار قهرمانی اروپا...او نه خرید های انجلوتی را داشت.نه حاشیه امنیت کلوپ یا سیمئونه را داشت...او هیچ چیز نداشت.فقط یک سری منتقد که منتظر بهانه بودند. و مهم تر از همه اسطوره های سخت گیر المانی که شکست دادن ارسنال در لندن برایشان کافی نبود و البته نمیتوان آن ها را مقصر دانست.فقط پپ انگار خیلی خیلی بد شانس است و داشت چوب شجاعتی را میخورد که بزدلی خوانده میشد.او به جایی رفت که قهرمانی اش نباید در اوقات اضافه یا پنالتی به دست بیاید.منچستر مویس باید سلاخی شود و هوادار نباید در بازی با آن ها مضطرب باشد.او به تیمی رفت که خیلی بالا بود و خودش را خیلی بالا میدید.پروژه ی بزرگی داشت که برایش زحمت کشیده بودند.در این بین مهم نبود که پپ در اولین حضورش در فرهنگی جدید به چه مشکلاتی برمیخورد.او باید میبرد و در اخر هم 4 جام گرفت که مزه ی زهر میداد.4 جام گرفت و ناکام خوانده شد.بایرن مونیخ؟واقعا میتوانید بایرن مونیخ را یک تصمیم بزدلانه بخوانید؟ بزدل خواندن مورینیو هم چیزیست که زیاد میشنویم.این افراد میگویند خوزه خرید میکند و برخلاف راجرز و سیمئونه میترسد که به جوانانش اعتماد کند.ولی این افراد دقت نمیکنند که چلسی با اتلتیکو تفاوت هایی دارد.آبراموویچ عادت ندارد به مربی فرصت بدهد.فشار چند برابر است.باید فوق العاده باشی تا بمانی.پیوستن به چلسی که دو سال است از کورس جا میماند بزدلانه است؟رقابت با ونگر و راجرز و پیگرینی بزدلانه است؟ یا رفتن به رئال بحران زده و پذیرفتن رقابت با سوپر بارسای پپ بزدلانه است؟ مورینیو میتوانست در اینتر یا پورتو بماند.بدون هیچ فشار مضاعفی.چون اعتماد را به دست اورده بود.ولی به رئال پر ادعا رفت.چون روحش تشنه ی چالش های سخت بود.چون او واقعا شجاع بود! تکرار میکنم که هدف این نیست که توانایی های مربیانی مانند کلوپ را زیر سوال ببریم.به هر حال فرگوسن رئیس بزرگ دنیای فوتبال هم سالها به تیمش وفادار ماند.ولی ایکاش این مربیان "شجاع"یک چشمه از شجاعتشان را هم در باشگاه هایی با فشار بیشتر نشان میدادند .......................................... این مقاله یکسری از اعتقاداتی که در گذشته داشتم را نقض میکند.نخواستم متعصب باشم.آن زمان اشتباه میکردم!