اختصاصی طرفداری- هوادارانی که یک گوشه منتظرند تا دروازهبان محبوبشان چند قدمی جلو بیاید و شاید با یک لبخند، سلفی را به یادگار بگیرد. اما راستش را بخواهید نه سلفی در کار بود، و نه لبخندی. فقط تحقیر یک عاشق بود و شرمندگی گوینده آن کلمه!

وقتی که بازیکن سال فوتبال ایران، نامزد مرد سال فوتبال آسیا 2019 و چاووش کاروان کمک به سیل زدگان، به خاطر یک سلفی از صفت همگانی کلاغ استفاده میکند، به هوادار حق بدهید که دیگر به شما برچسب عقاب آسیا نزند. حق بدهید که با نامتان در ورزشگاه پای کوبی نکند. حق بدهید که وسط معرکه صدر جدول در آزادی، تنهایتان بگذارد. این وسط شمائید که حق ندارید از نبودشان بنالید. آنها برای شما همه کار کردند. دربی را باختید و تشویق کردند، نائب قهرمان آسیا شدید و با گریه تحسین تان کردند! برابر الهلال تحقیر شدید اما همان شب تا خود هتل دلداری تان دادند. صاف تو روی دوربین ایستادید و حسرت ده ساله قهرمانی پرسپولیس را به رخ شان کشیدید. چه قدر زود فراموش میکنیم.

علیرضا بیرانوند رخ در رخ دوربین میگوید که اگر لازم باشد دلارهایم را به کالدرون میدهم. خدا خیرش بدهد؛ در انبوه مشکلات دلاری استقلال و پرسپولیس چنین کاری تحسین برانگیز است. اما گفتن این جملهای چه ضرورتی دارد؟ اگر میخواهید با این سخنان کمی تعصب بخرید چه فایده که با یک جمله همه را نقش بر آب میکنید. ای کاش بدانیم که هواداران پرسپولیس بیرون از زمین هم شماره یک خود را میخواهند. با یک سلفی و شاید لبخندی هر چند تصنعی! دلارهای تان پیشکش!
پرسپولیس با روزهای کم فروغ بیگانه نیست. یک زمان سرخها مثل الانشان جام درو نمیکردند اما همچنان روی سکوها محبوب بودند. چیزی بیشتر از یک قهرمان. چیزی شاید بیشتر از یک عشق. مجتبی محرمی قید جوانی مجللش را زد تا با پرسپولیس پیر شود. هوادار با این ها زمستانش را سر می کرد آقای بیرانوند! یک زمان طرفدار به آزادی میآمد تا فقط باقریها، مهدویکیاها و کریمیها را ببیند و حظ کند. فارغ از این که شلیکهای کریم باقری به کنج دروازه بنشیند یا علی کریمی رقص دریبل راه بیاندازد. بیهوده نیست بگوییم که آن شی دایرهای شکل و مستطیل سبزش در اولویت نبودند. آن ستاره های قرمزپوش هیچ وقت فراموش نمی شوند، با این که پنالتی کریس را نگرفته بودند و فن پیجی هم نداشتند.

بیرانوند هرگز منفور نبوده و نیست. خالق یکی از ناب ترین صحنه های ملی فوتبال مان و عامل یورش پرسپولیس به قله آسیا بارها تلاش کرده است که بیرون زمین هم مانند داخلش بدرخشد. اما چه کنیم که انسان هم جایز الخطاست و هوادار هم مظلوم! به بیرانوند بگویید، شاید یک روز، همان کلاغها بال بگیرند و تنهایت بگذارند. بروند جای دور؛ خیلی دور! پس بالشان را نشکن، لطفاً!



