ساکنان ایران زمین از دیربازان ارادت وافری به ساکنان فرنگ داشتندی! علاقه ای بس بی خردانه !  از همین روی فرنگی شدن در میان ایرانیان بسیار امر میمونی بوده و هست و بودندی! این فرنگی بازی در پوست و گوشت و استخوان ایرانی جماعت رخنه کرده ستی و خیال بیرون رفتن ندارندی! همین فوتبال را بنگر.

حکماَ فوتبال فرنگیست. لیک نبایست این را برهانی بر فرنگیزاسیون تام آن دانستندی! در این سال های متمادی گذشته بر فوتبال ایران زمین روشن گشته که coach فرنگی عاشق و دلباخته اسکناس است و بس! صدالبت که اسکانس کارش را بایستی دریافت کردندی! لیکن نه با آرتیست بازی! آرتیست بازی را کدامین کسان خاطر این فرنگیان دادندی را بگذار برای وقت دگر! لیکن آرتیست بازی coach -ان فرنگی را گردانندگان دو تیم پایتختی به جهت دست درازی کردن به اسکناس بیت المال باب کردندی! 

آن زمان که نالایقانی در راس امور قرارگرفتندی و نوکر بی اختیار بعضی ها گشتندی! برانکو نامی هر چه بلغور فرمود، گرشاسبی نامی وزیر را نشانش دادندی! وزیر نالایق نیز دست در جیب ملت کردندی و اسکناس بی زبان رعیت را به آن فرنگی دادندی!  کی روش نامی هرآنچه لایق خودرا نثار ملتی کردندی و هر دفعه گردن کفاشیان و تاج نامی را در مقابل خویش سرافکنده تر نظاره کردندی! اکنون هم استراماچونی نامی از اسلاف خویش یادگرفتندی و وکیل و وزیر و صاحب و مالک و عامل و ... را به هم دوختندی و اسکناس رعیت را در جیب کردندی و به ریش همه ملت ایران خندیدندی!

از زنوزی نامی نیز بدین منظر صحبتی به میان نیاوردندی چون اسکناس نامعلوم الحالی از کفش بیرون رفتندی و همین عاقبت اسکناس مجهول الهویه بودندی!

سخن که بدین جای رسیدندی ذوق ادبی نگارنده به ته کشیدندی و کلام را با شعری تمام کردندی:  

افسوس که کاشانه به بیگانه سپردند /// آن قوم که بيگانه و بيگانه پرستند