18م فوریه 1943، اشپورت پالاس_برلین فراخوان برای بسیج میلیون ها آلمانی توسط وزیر تبلیغات و روشنگری رایش

بتاریخ 2 فوریه 1943، ارتش آلمان نازی به فرماندهی فیلد مارشال فون پائولوس، بهمراه 2500 افسر عالی‌رتبه و 24 ژنرال و صد هزار سرباز، تسلیم ارتش سرخ شوروی شدند. نبرد استالینگراد با شکست قوای آلمانی و نیروهای متحد آن‌ها به اتمام رسید. از رادیو اخبار شکست آلمان که توسط انگلستان منعکس گردید، جامعه رایش آلمان بزرگ و 80 میلیون نفر را در بهت و حیرت فرو برد. وزیر تبلیغات، پروپاگاندا و روشنگری رایش، دکتر یوزف گوبلز، بعد از نزدیک به سه هفته از آخرین سخنرانی خود در اشپورت پالاس این‌بار وظیفه بزرگی را بر دوش خود می‌دید تا جامعه آلمان را بعد از یک شکست بزرگ و انحلال تمام قوای تهاجمی خود، بسیج کند. به گواه متخصصان نظامی، این بزرگ‌ترین بسیج همگانی بود که مقاومتی که برآورد می‌شد در چهار تا شش ماه در هم می‌شکند را به بیش از دو سال به درازا کشاند. این سخنرانی مهیج و طوفانی بیش از 7 ربع ساعت بطول انجامید. از آخرین دقایق این سخنرانی، لحظاتی را می‌شنویم.

انگلستان برین باور است که مردم آلمان ایمان خود به پیروزی نهایی را از دست داده اند.

من از شما می پرسم: آیا همچون پیشوا (آدولف هیتلر) و ما [اعضای حزب] همچنان به پیروزی نهایی رایش آلمان باور دارید؟

من از شما می پرسم: آیا مصمم هستید که از بزرگ و کوچک و حتی سنگین ترین فشارهای ممکن، از رهبرمان در مبارزه برای پیروزی پیروی کنید؟

دوم: انگلستان برین باور است که مردم آلمان از جنگ خسته شده اند.

من از شما می پرسم: آیا شما آماده‌اید که با پیشوایمان در سرزمین پشتیی که نبرد ورماخت در آن در جریان است، این مبارزه را با عزم آتشین ادامه داده و تمام بایدها و نبایدها را زیر پا گذاشته تا پیروزی در دست ما باشد؟

سوم: انگلستان برین مدعاست كه مردم آلمان دیگر آن روحیه سابق را ندارند و (نمی توانند) در معرض جنگ بیش از حد قرار بگیرند و به اصرار دولت رایش، آن‌ها در این تنگنا هستند.

من از شما می پرسم: آیا شما آلمانی ها مایل هستند هنگامی که پیشوا دستور کار ده، دوازده و در صورت لزوم چهارده و شانزده ساعت در روز را می دهد، زندگی‌تان را برای کسب پیروزی به مخاطره اندازید؟

چهارم: انگلیسی ها ادعا می كنند كه مردم آلمان در برابر اقدامات كلان دولت برای جنگ مقاومت می كنند؛ این جنگ را نمی خواهد بلکه حاضر به تسلیم برابر دشمن‌اند. (فریاد می زند: هرگز! هرگز!)

من از شما می پرسم: آیا شما جنگ را تمام و کمال می خواهید؟ آیا می طلبید این جنگ در صورت لزوم ، فراگیر تر و شدید تر از هر آن چیزی باشد که می توان متصور بود؟

پنجم: انگلیسی ها ادعا می کنند که مردم آلمان ایمان‌شان را به پیشوا از دست داده اند.

من از شما می پرسم: آیا اعتماد شما به پیشوا بیشتر از قبل و متعصبانه تر از همیشه (نیست)؟ آیا تمایل شما برای پیروی از او در همه راه‌ها و انجام همه کارهایی که لازم است تا جنگ به یک پیروزی منجر شود، مطلق و نامحدود است؟ (جمعیت به هیاهوی بی سابقه ای می افتد. شور و شوق توده ها در یک تظاهرات بی سابقه است و انرژی ها با فریادهای پیروزی بیرون داده می شود. مناجات هزاران صدا در سالن غرش می کند: "فرمان از رهبر، پیروی از ما". در یک فرمان، پرچم ها اکنون بلند می شوند، بالاترین لحظه هیجان در جریان است و در آن توده ها به رهبر ادای احترام می کنند.)

ششم: از شما می پرسم، آیا شما آماده هستید از این پس تا پس از پایان جنگ، تمام توان خود را به کار بگیرید و جبهه شرقی را در اختیار مردم مان قرار دهید و ابزار های لازم برای ضربه مهلک به بلشویسم را فراهم آورید؟

هفتم: از شما می پرسم، با سوگند مقدس به جبهه ، آیا هنوز هم میهن تان را که شرافتمندانه، در پشت شما ایستاده و همه آنچه را برای پیروزی می خواهید را به شما می دهد همچنان صادقانه می پرستید؟

هشتم: من از شما می پرسم آیا شما ملت آلمان، به ویژه شما زنان، این تضمین را به دولت می دهید که هر زن آلمانی نیز تمام نیروی خود را برای جنگ در مراحل مختلف در هر کجا که ممکن باشد در دسترس مردان در جبهه قرار دهد؟ و دوشادوش مردان‌شان برای پیروزی به تکاپو افتند؟

نهم: من از شما می پرسم آیا در صورت لزوم رادیکال ترین اقدامات را علیه گروه های کوچکی از اسلحه داران و جاسوسان انجام می دهید (؟) [گروه هایی] که در میانه جنگ، نقش میانجی‌گر و صلح طلب را بازی می کنند و می خواهند از گرفتاری مردم برای اهداف خودخواهانه، سوء استفاده کنند؟ آیا قبول دارید که هرکسی که به جنگ برود سرش را از دست می دهد؟ من دهمین و آخرین بار از شما می پرسم: آیا همانطور که برنامه حزب ناسیونال سوسیالیست دیکته می کند، [شما ملت آلمان] حقوق و تعهدات برابر با یکدیگر برای پیروزی در جنگ، به ویژه اکنون که میهن مان بار سنگین جنگ را به دوش می کشد، می خواهید؟

...

بپا خواسته و طوفان را در هم شکنید ... (سرود هورست وسل)