وقتی به لیست یوونتوس نگاه می اندازیم متوجه حضور تعداد زیادی بازیکن در بعضی پست ها و کمبود بازیکن در برخی نقاط می شویم. اما مهمترین نکته این لیست کمبود ستاره در برخی خطوط و ازدیاد بازیکنان متوسط در برخی نقاط دیگر است. اگر از خط دروازه و دفاع میانی بگذریم (در این دو بخش تلفیقی از بازیکنان ستاره و جوانان آینده دار حضور دارند و تنها نیاز به هماهنگی و بازگشت کیلینی به عنوان رهبر خط دفاعی حس می شود) به مدافعان کناری می رسیم جایی که نقش مهمی در فوتبال مدرن دارد و یکی از نقاط تمایز بین بهترین تیم ها و با تیم های خوب در نظر  گرفته می شود. در دفاع راست با حضور کوادرادو تا حدودی استاندار بالایی را شاهد بوده ایم اما همچنان در بخش دفاعی تزلزل وجود دارد. در دفاع چپ ساندرو از روزهای اوج خود فاصله زیادی دارد و در بخش هجومی تاثیرگذاری بالایی ندارد و به طور کلی بخش زیادی از گل های خورده شده این فصل از ضعف در این دو ناحیه حاصل شده است. دیشیلیو و دنیلو هم فاصله زیادی با بازیکنان کلاس جهانی دارند و حضور آنها در تیمی مانند یوونتوس کمی تعجب برانگیز است. نکته جالب اینجاست که پاراتیچی برای فروش کانسلو حاضر شد دنیلو را با مبلغی در حدود 30 میلیون یورو جذب نماید که برای بازیکنی با کیفیت وی بسیار گزاف است.

اما بزرگترین معضل چند ساله یوونتوس در بخش هافبک وجود دارد که بعد از فروش پوگبا هرگز برطرف نشد و اغلب بازیکنان جذب شده در این بخش یا به صورت رایگان به تیم آمده اند و یا به دلیل دور بودن از شرایط آرمانی با مبلغ کمی جذب شده اند. خدیرا، جان، ربیو و رمزی از جمله بازیکنانی هستند که به صورت رایگان به یووه پیوستند و در بیشتر اوقات با مصدومیت و عدم آمادگی مواجه بوده اند و هرگز انتظارات را برآورده نکردند. بازیکنانی مثل بنتانکور، متیودی، رینکون، هرنانس، لمینا و استورارو نیز با قیمت ناچیزی خریداری شدند و هرگز در تیم های بزرگ بازی نکرده و نخواهند کرد. تنها پیانیچ به عنوان یک هافبک کلاس جهانی در یوونتوس حضور دارد. این سیاست انقباضی در خرید هافبک باعث شده یووه از دستیابی به موفقیت اروپایی باز بماند و در مقایسه با دیگر تیم های مدعی به وضوح سطح پایین تری دارد. همچنین عدم تعادل در بین خریدهای انجام شده در خط هافبک نیز بسیار تعجب برانگیز است. عدم خرید هافبک با قابلیت حفظ توپ و دریبلینگ بالا و یا پاسوری خلاق یکی از بیشترین آسیب ها را به یوونتوس رسانده است. وقتی به هافبک تیمی مثل رئال که 3 قهرمانی متوالی UCL را در سال های اخیر بدست آورده، می اندازیم مشاهده می شود سه هافبک با ویژگی های متفاوت و تکمیل کننده یکدیگر قرار دارند. اما در یووه هافبک ها اغلب قدرت فیزیکی بالا داشته و هرگز در زمینه بازیسازی و یا حرکات تکنیکی که نظم تیم حریف را بهم بریزد، مهارت نداشته و در بیشتر بازی ها میانه میدان را به حریف تقدیم کرده اند. در بخش هجومی تعداد گل و پاس گل پایینی را از سوی هافبک های یوونتوس شاهد بوده ایم که در قیاس با دیگر تیم های بزرگ اروپا اختلاف معناداری دارد و در بخش دفاعی نیز هافبک های یوونتوس نتوانسته اند تعادل لازم را به وجود آورند و آمار گل خورده بالای یوونتوس نیز ارتباط زیادی با این موضوع دارد. نکته جالب اینجاست که در سال 2015 یوونتوس به سبب خط هافبک قدرتمند خود تا فینال UCL رسید اما بعد از آن با فروش پوگبا و ویدال و رفتن پیرلو هرگز دیگر نتوانسته قدرت خود را بازیابی کند.

در بخش وینگر یوونتوس با داشتن کوادرادو و کاستا و برناردسکی احساس بی نیازی از خرید می کرد اما با انتقال کوادرادو به دفاع راست و مصدومیت های سریالی و تکراری کاستا و سطح بسیار پایین برناردسکی عملا با بحران شدیدی مواجه شد و در واقع ساری که همواره با سیستم 4-3-3 بازی  میکرد تصمیم به تغییر سیستم گرفت و با دو مهاجم و بدون وینگر فصل را ادامه داد. حضور 7 هافبک میانی در یک سو (که حتی جان در لیست اروپایی قرار نگرفت) و عدم حضور وینگر تخصصی و پا به توپ از سوی دیگر پیکان انتقادات را بیشتر به سمت پاراتیچی می گیرد که چرا تنها به خریدهای رایگان رو آورده و نیازهای تیم را برطرف نمی کند.

در خط حمله نیز دیبالا و هیگواین و رونالدو حضور دارند که این اواخر ساری هر سه را همزمان به بازی می گیرد تا بلکه ضعف خلاقیت و بازیسازی در خط هافبک را با حضور دیبالا برطرف کند اما ذخیره ای برای آنها وجود ندارد که این موضوع نیز جالب به نظر نمی رسد. 

در پایان وقتی به نفرات یوونتوس در فصل اخیر نگاهی می اندازیم شاید تنها دیبالا و رونالدو در بخش هجومی تیم ستاره باشند و بازیکنان دیگر فاصله زیادی با بازیکنان تاثیرگذار تیم های مدعی دیگر دارند و شاید رویای اروپایی آنیلی با وجود این نواقص فاصله زیادی تا تحقق دارد.

صحبت درباره ساری و علل انتخاب وی نیز مطلب مفصل دیگری را می طلبد که در آینده به آن پرداخته خواهد شد.