طرفداری- در روزهایی که گفته می شود باشگاه استقلال و استراماچونی به بن بست رسیده اند، پیشکسوتان فوتبالی و غیر فوتبالی زیادی به اظهار نظر در مورد این قضیه پرداختند و یا استرا یا مدیریت باشگاه را شماتت می کردند.

به گزارش طرفداری، رسول خادم، پیشکسوت کشتی در روایتی ادبی از دید خود به تشریح قضیه استرا و استقلال پرداخته ست،‌ وی در صفحه اینستاگرامی خود نوشت:

 خواب میدیدم....

”استراماچونی”  هم، در سالنِ انتظار، در فرودگاه نشسته بود. منتظر بود تا اعلام کنند و سوار پرواز شود. این مطالب را از پچ پچ هایِ مردمِ دور و بَرَم متوجه شدم. در عالمِ خواب ، داشتم به این فکر میکردم که من اصلا  اینجا چکار میکنم؟ قرار نبود سفری بروم که، به یکبارگی دستی بر رویِ شانه ام خورد. همین استراماچونی بود! تعجب کردم که سراغ من آمده. با زبانِ فارسیِ روان و شیوایی سلام علیک کرد و گفت؛ وقت دارید؟ گفتم؛ بفرمایید. کنارم نشست. بدونِ هیچ مقدمه ای گفت؛ شما میدانید چرا پولِ من که در حسابِ بانکی شان بود را بمن ندادند؟ گفتم؛ من اصلا در جریانِ این موضوع نیستم. گفت؛ چرا هستید! بعضیها میگفتند؛ شما در جریان این بازی ها قرار میگیرید. گفتم؛در جریانِ بازیهایِ زیادی هستم، اما من چه ربطی به فوتبال دارم! گفت؛ آخر پول در حسابِ بانکی شان بود، اما آقایان ندادند، تا من پُر سر و صدا بروم. گفتم؛ چرا؟ گفت؛ احساس میکنم علاقمند بودند شلوغ شود و به مردم و جامعه بعد از داستانهای بنزین و کولبران و ...، یک انرژی منفی دیگر هم تزریق گردد. گفتم؛ سیاسی شدید ها! شما چطور فهمیدید؟ گفت؛ به هر حال در فرهنگ‌ ما ایتالیایی ها، پدر خوانده ، هزاردستان و مافیا معنایِ جدی و آشنایی دارند.آقایان نظرشان این بود که این موضوع هم در قالبِ پروژه یِ ورزش دنبال شود. گفتم؛ پروژه یِ ورزش؟ گفت؛ نگویید که نمیدانید! همه میدانند که شما میدانید!گفتم؛ شما فکر میکنید پروژه ورزش یک پروژه سیاسی است؟گفت؛ من نمیدانم. اما میدانم پول من حیُّ و حاضر تو حساب بود. دوستان هم تمایل داشتند بدهند ، اما قرار شد بروم تا به من برسانند. گفتم؛ یعنی بعد از ایجاد بحرانی اجتماعی و کلی دلخوری از سوی هواداران و مردم به شما پرداختش کنند؟ گفت؛ چه بگویم؟ الان هم بگذار زودتر بروم ، تا از پروژه آقایان عقب نیفتادم. نگرانم مطابق برنامه عمل نکنم ، پولم را ندهند...! به او‌گفتم؛ فارسی را از کجا یادگرفته ای؟ با زبان ایتالیایی جوابی داد و رفت! حقا که خودش هم باندازه یِ کافی پیچیده بود. از خواب پریدم. خوب شد خواب میدیدم، و گرنه گمانِ اینکه این حرفها راست است و صحت دارد، دردسر و دردِ دلهایِ فراوانی داشت. اما حالا از حرفهایِ استراماچونی گذشته، واقعا داستان “پروژه ورزش” چیست؟